السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

726

تعليقات نقض ( فارسى )

علماء دين در حقّ طايفه‌اى كه ايشان بيگانگى خداى تعالى ايمان و اقرار دارند و آمدن رسول خدا محمّد عربى و كتب و رسل وى حقّ و صدق دانند ، اين طايفه در حقّ امام خلاف دارند جايز باشد مر سلطان وقت را كه با ايشان مهادنه و موادعه كند و او قبول طاعت ايشان كند و ايشان را از حوادث نگاه دارد ؟ ائمّهء حاضر جواز آن را مستحسن داشتند ابو الحسن علىّ بن عبد الرحمن السنجانى « 1 » كه از شافعيّه بود گفت : روا نباشد بمجرّد شهادتين ايشان را قبول كردن ، و امامى كه ايشان به دو متمسّك شدند ايشان را هرچه حرام است مباح كرده است ؛ و اين منهىّ شرع است ، و الّا حاضر شوند تا مباحثه كنيم . سلطان و ائمّه اتّفاق كردند كه قاضى أبو العلاء حنفى [ صاعد بن يحيى ] را بمناظرهء ايشان بقلعه فرستند . قاضى بحث آغاز كرد امّا آغاز كارشان بانجام نرسيد چه غرض ايشان تعلّل بود ، سلطان چون بشنيد كار بر ايشان سخت كرد رفيقان گفتند : اگر چاره نيست قلعه تسليم كنيم عوض اين قلعهء ديگر بما دهند و سلطان نيز ميدانست كه محاصره مفيد نيست و قطعهء خان لنجان پنج فرسخى « 2 » اصفهان بايشان داد و بجانشان أيمان مغلّظه ياد بكرد ، بعد از تأكيد عهد فرود آورد و بوعده وفا نكرد و فرمود كه : بالموت پيش سيّدنا روند و قلعه خراب كرد و سوگند خلاف ، و احمد عطّاش را بعد ما كه فراوان خلاف كرد گرد بازار اصفهان و محلّات برآوردند و پوستش مسلوخ بكاه بياگندند و او آه نكرد او را با پسر بكشتند و سرشان ببغداد فرستادند . زنش تمام جواهر نفيسه بكوفتن و شكستن همه ضايع كرد و خود را از بالاى قلعه فرو انداخت . مدّت اقامت احمد عطّاش در قلعه دوازده سال بود . » ( زبدة التواريخ أبو القاسم كاشى كه ترجمهء خلاصه مانندى است از ابن الأثير در وقايع سال 555 ) . سعد الملك آبى بعد از فتح قلعهء جلالى يعنى شاهدز و قتل احمد بن عبد الملك عطّاش قلعهء خان لنجان را هم در هفت فرسخى اصفهان فتح نمود و قدرت و اعتبار او

--> ( 1 ) - در نسخهء زبدة التواريخ : « السليمانى » و در ابن الاثير مطابق متن . ( 2 ) - در ابن الاثير : هفت فرسخى .