السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
725
تعليقات نقض ( فارسى )
ساخته بود و قبل از او اين قلعه وجود نداشت . چنين معروف است كه : روزى ملكشاه با يكى از رؤساى رومى كه مسلمان شده و بسلطان پيوسته بود به شكار بيرون رفت ، از تازيان شكارى سلطان يكى گريخت و از كوه آتشگاه بالا رفت سلطان با آن رومى در عقب سگ به اين موضع رسيدند . رومى چون آن موضع را ديد بسلطان گفت كه : اگر ما را چنين محلّى مناسب بود بر آن حصنى استوار ميساختيم تا در موقع احتياج از آن استفاده كنيم . سلطان با آنكه خواجه نظام الملك او را از اين خيال منع مىكرد قلعهاى در همان موضع ساخت و آن را بدزدارى سپرد . چون سلطان مرد و زوجهاش تركان خاتون مادر محمود بر اصفهان مستولى شد آن دزدار را معزول كرد و ديگرى را بكوتوالى قلعه منصوب نمود و او مردى ديلمى بود بنام زيار ، چون زيار مرد مردى از اهل خوزستان كوتوال آن شد ( ابن الاثير وقايع سال 494 ) . « أحمد بن عبد الملك عطّاش [ رئيس باطنيّهء اصفهان ] را با كوتوال آنجا دوستى بود چون كوتوال نماند او بر قلعه مستولى شد « 1 » و خزانه و كنيزان و غلامان و كودكان كه باسم حرم سلطان بودند با تصرّف گرفت و بعضى را بكشت و باطنيان اصفهان او را سرور خود ميدانستند « 2 » ، او را در قلعه مال بسيار جمع شد . سلاطين از كار ايشان مضطرب شدند . در اثناى خلاف برادران محمّد و بركيارق او قلعه را بخزاين و ذخاير معمور كرد و چون سلطنت بر محمّد مقرّر شد قصد گشادن قلعه كرد و سپاه بسيار پيرامون حصار چون دايره بر نقطه محيط شدند . چون كار بر احمد سخت شد فتوى فرستادند مضمونش آنكه : چه فرمايند
--> ( 1 ) - در سال 488 اندكى بعد از قطع شدن استيلاى تركان خاتون از اصفهان چه مدت استيلاى او 12 سال طول كشيد ( از 488 تا 500 ) . ( 2 ) - پدر أحمد يعنى عبد الملك مردى أديب و بليغ و خوش خط و عفيف بود و در نصرت مذهب باطنيه سعى بسيار كرد و حسن صباح در سال 464 در رى به خدمت او كه داعى عراق بود رسيده و عبد الملك در دعوت نيابت خود را در اين تاريخ بحسن داده و او را برفتن بمصر تشويق كرده . حسن بپاس همين مقامات عبد الملك پسر او احمد را با اينكه مردى جاهل و بىاطلاع بود معظم و محترم مىداشت ( زبدة التواريخ أبو القاسم كاشى ، و جهانگشا جلد سوم ، و ابن الأثير وقايع سال 500 ) .