المحقق الدواني
36
تهليليه ( فارسى )
خواستهاند كه تأييد سخن خصم « 1 » كنند و اختيار آن كردهاند « 2 » كه : خبر محذوف موجود است و مع ذلك دلالت بر نفى امكان معبودان « 3 » به حق غير از خدا مىكند زيرا كه معبود به حق جز واجب الوجود نيست « 4 » و نتواند بود ، و هر چه موجود نيست واجب الوجود نيست ، پس نفى وجود معبود بسزاى غير حق مستلزم نفى امكان است ، چه اگر معبودى بسزا غير حق توانستى بود ، واجب الوجود بودى و چون واجب الوجود بودى موجود بودى . و ما گفتيم كه هيچ معبود بسزا غير « 5 » خدا « 6 » موجود نيست و اين فقير مىگويد كه مقصود « 7 » از كلمه توحيد نفى استحقاق عبادت است از غير خدا « 8 » و استحقاق عبادت اگر چه در نفس امر مستلزم وجوب وجود است ، ليكن نزد كفار مسلم نيست ، چه ايشان عبادت اصنام و اشجار مىكنند با آنكه هيچ كس را اعتقاد وجوب وجود آنها نيست ، بلكه بعضى « 9 » ايشان را « 10 » تماثيل انبيا يا كواكب علوى مىدانند و عبادت ايشان را « 11 » سبب تقرب به واجب الوجود مىشناسند . پس از اعتراف اين طايفه به نفى وجود ، اعتراف به نفى امكان لازم نيايد « 12 » ، چه شايد كه كسى اعتراف كند كه هيچ مستحق عبوديت غير از « 13 » خدا موجود نيست ، ليكن ممكن است كه چيزى غير از خدا موجود شود كه مستحق عبوديت باشد ، پس اين كلمه نص در ايمان نباشد . با آنكه حضرت رسالت پناه
--> ( 1 ) ب : و ج : و ه : قوم . ( 2 ) - ب : كردند . ه : كرد . ( 3 ) - ب : ندارد . ( 4 ) - ب : و ج : و ه : ندارد . ( 5 ) - ب : + از . ( 6 ) - ج : حق . ( 7 ) - ج : و ه : غرض . ( 8 ) - ب : حق . ( 9 ) - فلا : و ب : و ه : ندارد . ( 10 ) - فلا : ندارد . ( 11 ) - فلا : و ج : و ه : و د : ندارد . ( 12 ) - ج : و ه : نمىآيد . ( 13 ) - فلا : و ج : و ه : ندارد .