المحقق الدواني

37

تهليليه ( فارسى )

محمدى عليه افضل الصلوات « 1 » و ساير اساطين ملّت او به همين « 2 » در باب توحيد اكتفا نموده‌اند و اين كلمه علم در توحيد شده و مرا در تأييد سخن قوم به خاطر مىآيد كه چرا نشايد كه خبر محذوف مستحق للعبادة « 3 » باشد و آله به معنى معبود باشد مطلقا . پس معنيش اين مىشود « 4 » كه هيچ معبود مستحق عبادت نيست غير از خدا « 5 » و حال اگر اين كلمه نص باشد در نفى استحقاق عبادت از جميع ما سوى اللّه و مآل معنى بر « 6 » اين تقدير و توجيهى كه صاحب كشاف اختيار « 7 » كرده « 8 » ، يكى است . چه بر هر تقدير خلاصة المعنى حصر استحقاق عبادت است در اللّه تعالى . اگر گويند همچنان محذور به طريقى ديگر باقى است ، چه از اين كلمه « 9 » معلوم شد كه هيچ معبودى « 10 » بالفعل مستحقق معبوديت « 11 » نيست غير از خدا ، زيرا كه اتصاف به عنوان ، بالفعل مىباشد « 12 » و حال اگر احتمال اين « 13 » باقيست كه چيزى غير خدا باشد كه معبود كسى نشده باشد و مستحق عبادت باشد . پس همچنان كلمه نص در نفى استحقاق عبادت از « 14 » جميع ما سوى اللّه نباشد . جواب گوييم كه ميان ائمه ميزان خلافيست كه اتصاف ذات موضوع به عنوان ، بالامكان كافيست يا بالفعل مىبايد تا « 15 » هرگاه كه « كل اسود

--> ( 1 ) ب : صلّى اللّه عليه و آله . ( 2 ) - ب : و ج : و ه : + كلمه . ( 3 ) - ج : و ه : العبادة . ( 4 ) - ج : شود . ( 5 ) - ج : و ه : + تعالى . ( 6 ) - ب : و ج : به اين . ( 7 ) - ج : و ه : اعتبار . ( 8 ) - ب : از صاحب . . . تا كرده ، به صورت « مختار صاحب كشاف است » . ( 9 ) - ف‌لا : و ه : ندارد . ( 10 ) - ج : موجودى . ( 11 ) - ب : و ج : عبوديت . ( 12 ) - ب : و ج : و ه : مىبايد . ( 13 ) - ج : و ه : آن ، در ب : آن احتمال . ( 14 ) - ج : ندارد . ( 15 ) - ج : + ما .