على اصغر حلبى

85

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

زرّين » « 1 » مىناميدند - آگاه گشتند . فيلسوفان يونانى در اين باره بحث‌هاى زيادى كرده بودند و انديشه‌هاى خود را در اين ميدان بسيار جولان داده‌اند بويژه ارسطو ، كه فلسفهء اخلاقى خود را بر همين پايه نهاده است ؛ و همين فلسفه است كه ابن مسكويه رازى از وى اقتباس كرده و در كتاب تهذيب الاخلاق به تفصيل بيان كرده است . « 2 » خلاصه ، چون معتزله آنچه را كه در مصادر اسلامى آمده با آنچه از فيلسوفان يونانى - بويژه ارسطو و افلاطون - ديده بودند با هم توفيق دادند ، توانستند اين عقيده را هرچه بيشتر بسط بدهند ، و مبدأ منزلت بين المنزلتين را مبدئى عقلى سازند ، و بدان وسيله ميان دو امر متناقض آشتى پديد آورند ، و اين خطّ فكرى در تعاليم ايشان اثر عظيمى نهاد . اثر اين كوشش در اقدام ايشان به سازگار ساختن دين و فلسفه با هم نيز سرايت كرد . البتّه گفته‌اند كه معتزله و فيلسوفان اسلامى اعتقاد داشته‌اند بر اينكه دين و فلسفه با همديگر اتّفاق جوهرى داشته‌اند . ولى حقيقت اين است كه هم فيلسوفان و هم متكلّمان معتزلى به سازگارى كامل دين و فلسفه - يا شريعت و حكمت - اعتقاد نداشته‌اند ، با اين همه ، با همين اعتقاد به « حدّ وسط » مىكوشيدند در موارد بسيارى ميان آن دو توفيق ايجاد بكنند . دربارهء « پايگاه ميان دو پايگاه » پس از اين هم اندك سخن گفته خواهد شد . در اين بخش ، به بيان اصول عقايد معتزله كه بزرگان آن فرقه بر آن اجماع داشته‌اند بسنده كرديم و از فروعى كه بسيارى از معتزله با گرفتن آنها نام‌هايى چون واصليّه ، عمريّه ، هذيليّه ، نظّاميّه ، بشريّه ، حائطيّه ، جاحظيّه ، و جبّائيّه بر خود نهاده‌اند چشم پوشيديم ، زيرا اگر بدين كار بپردازيم از هدف خود دور مىافتيم . چه غرض ما بيان سير اجمالى تاريخ علم كلام در ايران و جهان اسلامى است ، و نمىخواهيم همهء جوانب اين علم را بررسى كنيم . و اين انديشه‌ها هر چند در معرض مناقشه ، و حتى لعن و تكفير قرار گرفت ، امّا معتزله را در بالا بردن انديشهء مسلمانان حقّ و فضلى بيشمار است ، زيرا اوّلا ادب اسلامى را به معناى فلسفى و عقلى آن سيراب كرد ؛ ثانيا راه را براى كلام اشعريّه هموار ساخت ، و مقدمات ظهور فلسفهء اسلامى را فراهم آورد ، و سلطان عقل را در آن علم حاكم گردانيد ، و به مسلمانان ياد داد كه چگونه تعاليم دينى خود را در پرتو منطق يونانى عرضه كنند ، و بدين ترتيب اصول حجّت و مناقشه و جدل را استنباط نمايند ؛ و حتى كندى ، فارابى و ابن سينا توانستند از اين شيوه‌ها استفاده كنند ، و بدين ترتيب راه را براى آشتى دادن ميان

--> ( 1 ) . « Golden Middle » . ( 2 ) . - تهذيب الاخلاق ، 29 - 41 ، بيروت ، دار صادر ، 1961 .