على اصغر حلبى
75
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
سوم : دورهء انحطاط ، و از نمايندگان آن ابو على جبّائى و پسرش ابو هاشم ابراهيم است ، و در همين دوره است كه اشاعره ظاهر گشتند . - مهمترين انديشههاى معتزله . اين فرقهء مذهبى ، شيوهيى التقاطى و تا حدودى تدافعى بنياد نهادند بدين معنى كه برخى از مبادى قدريّه ( مانند قدرت بنده بر خلق افعال خود ، و عدم جواز صدور شرّ از خدا ، و قول به خلق قرآن ) را با برخى از مبادى جبريّه ( مانند اعتقاد به تنزيه يعنى تعطيل همهء صفات بجز فعل و خلق ) را گرفتند . و آنها را به صورتى عقلى و به شيوهيى منطقى در هم آميختند ، و دو قضيّهء عدل و توحيد را نيز بر آنها افزودند ، و از اينجا بود كه اصحاب اين فرقه به « اهل عدل و توحيد » شناخته شدند ، و چون خداى تعالى را از صفات جسمانى منزّه مىدانستند به « معطّله » نيز مشهور شدند . خيّاط ( وفات ، 300 ه . ق . ) يكى از پيشگامان معتزله مىگويد : هيچيك از معتزله سزاوار نام اعتزال نباشد اگر به اصول پنجگانهء : توحيد ، عدل ، وعد و وعيد ، منزلت بين منزلتين ، امر به معروف و نهى از منكر پاىبند نباشد ، و هرگاه اين خصال در او جمع باشد او معتزلى است . آيندگان نيز اين اصول را پذيرفتند ، و هر چند در فروعى چند اختلاف كردند ، ولى از پذيرش اين اصول پنجگانه سرباز نزدند . از اينروى ، ما نيز در بحث خود از عقايد معتزله به همين پنج اصل بسنده مىكنيم : 1 . توحيد همهء مسلمانان به توحيد ايمان داشتند ، و ليكن دانشمندان ايشان از سخن گفتن دربارهء آياتى همچون آيهء استواء و آيهء وجه ، و آيهء يدين ، و آيهء جهت تن مىزدند ؛ و معتقد بودند كه سزاوار چنان است كه در اين موارد سخن نگوييم و صرفا ايمان آوريم ، چه هر گفتارى در اين مباحث به نحوى در معرض خطا قرار مىگيرد . و حال آنكه معتزله در ردّهاى خويش بر مشركان مجوسى ، ثنويه و دهريّه ، مىخواستند يگانگى خداى تعالى را به دليل ثابت كنند . و از اين جهت در تحليل توحيد به حدّى بعيد رفتند ، چنان كه بدان منسوب و شناخته شدند . و پيروان آن در قرآن مجيد آياتى يافتند كه بر تنزيه دلالت مىكرد همچون « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » ( شورى ، 42 / آيهء 11 ) ، و آيات ديگر را كه ظاهر آنها دلالت بر تجسيم داشت ، تأويل كردند ، يعنى به قسم اوّل متوسّل شدند ولى قسم دوم را ، به شيوهيى كه با مبدأ تنزيه سازگار باشد ، تأويل كردند ، و