على اصغر حلبى

76

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

اينك نمونه‌هايى از تحليل ايشان : - الف : نفى صفات . در قرآن مجيد براى خدا صفات گوناگونى وارد شده كه از آن جمله : قديم ، عليم ، سميع ، قدير ، حىّ و قادر و . . . است كه مسلمانان سلف آنها را ازلى مىشمردند ، « 1 » و قول هركس را كه اين صفات را نفى مىكرد انكار مىنمودند ، و او را اهل بدعت مىشمردند . ولى و اصل بن عطاء اين صفات را نفى مىكرد ، زيرا به زعم او اين صفات به شرك مىانجامد ؛ چه هركس براى خدا معنى يا صفتى قديم اثبات كند ، گويى دو خدا اثبات كرده است . و راجح اين است كه وى مبدأ نفى صفات را از جهميّه گرفته باشد . آنگاه معتزله‌يى كه پس از و اصل آمدند ، از فيلسوفان يونان نيز بهره‌مند شدند « 2 » و گفتند : خداى تعالى بذات خويش عالم ، بذات خويش قادر ، و بذات خويش حىّ است و نه به علم و قدرت و حياتى زايد بر ذات خويش . و همهء اين‌ها صفاتى قديم‌اند و معانيى هستند كه به ذات او قائم‌اند ، و لذا اگر اين صفات در ازلى بودن مشاركت كند ، در خدا بودن او نيز مشاركت كرده باشد ؛ و در اين صورت ازليّات متعدّد باشند و ما در شرك مىافتيم . و اين مسأله را به صورت زير مدلّل مىساختند : - صفات موجوداند : حال يا مستقلّ از خدا هستند ، و يا در ذات خدا هستند . - اگر مستقلّ از او باشند ، يا محدث‌اند ، و يا قديم . - و جايز نيست كه مستقلّ و محدث باشند ، چه در آن صورت خداى تعالى نيازمند به اعراض و اجزا شود ، و مركّب گردد ؛ - همين‌طور جايز نيست كه صفات او را مستقل و قديم بشمريم ، چه از اين كار شرك پديد مىآيد و ازليّات تعدّد مىيابند . و بنابراين ، باقى نمىماند جز اينكه بگوييم صفات خدا عين ذات او هستند . و از اين قبيل است سخن ابو الهذيل علّاف ( فت ، 224 ه . ق . ) كه مىگويد : خدا عالم به

--> ( 1 ) . پيش از اين گذشت كه جعد بن درهم ( وفات ، 118 ه . ق . ) نخستين كسى بود كه در اسلام صفات ( زايد بر ذات خدا ) را نفى كرد ، و جهم بن صفوان ( وفات ، 128 ه . ق . ) اين قول را از او گرفت ، و مذهبش در خراسان منتشر شد . ( 2 ) . فيلسوفان يونان معتقد بودند كه خداوند واحد و بسيط است ، و مىگفتند : خدا بالذّات عليم است نه به علمى زايد بر ذات خويش . و فلوطين ، بويژه ، هر صفتى را از او نفى كرد و گفت : نبايد گفت خدا عالم است ، زيرا او خود علم است ، و نيز به خير و جمال وصفش نبايد كرد ، زيرا او مصدر آن هر دو است ؛ و خلاصه او را جز به سلب وصف نمىتوان كرد ، يعنى به جاى اينكه بگويند « خدا عادل ، خيّر ، و جميل است ، بايد از راه عكس وارد شوند ( - Via negativa ) و بگويند : خدا ، ظالم ، بدخواه و زشت نيست » .