على اصغر حلبى
69
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
اشعريّه ، و ديگرى جبريّهء خالصه كه به جبر خالص ، و بىارادگى مطلق انسان قائلاند . « 1 » اعتقاد به قضاء و قدر « 2 » ، به سبب دلالت آشكار نصّ بر آن ، معتمد مسلمانان نخستين در ايمان و اعمالشان بوده است ، و در آن مناقشه و مجادله نمىكردند ، تا اينكه قول به اختيار توسّط معبد جهنى و غيلان دمشقى آشكار گرديد ، و كسانى كه در برابر آن دو به قول جبر قائل بودند ، در جبر غلوّ كردند و به جبريّه معروف گشتند . و نخستين كسى كه قول به جبر مطلق از وى شهرت گرفت ، بندهيى بود نامش جهم بن صفوان ترمذى « 3 » ( وفات ، 128 ه . ق . ) ، او با قدريّه در اين باره مناقشه كرد ، و قول به حريّت بنده را ردّ كرد و تعليم داد كه بنده مطلقا مجبور و تحت سيطرهء ارادهء خداوند است . همو با قدريّه در نفى صفات نيز مناظره كرد ، و در اين راه گروهى از مريدانش نيز با او همداستان شدند . و همين گروه به جبريّه شناخته شدند ، و گاه نيز ايشان را به جهم نسبت دادهاند و « جهميّه » ناميدهاند . اين جماعت ، به داشتن سه رأى عمده مشهور شدهاند : 1 . قول به اينكه بنده مجبور و مسيّر است و هر كارى كه مىكند منوط به ارادهء الهى است و در انجام چيزى از خود اختيارى ندارد ؛ يعنى خداى تعالى هر كارى را كه او انجام مىدهد از پيش معيّن كرده ، و همين طور است آن چيزى را كه ترك يا اختيار مىكند . و اعتمادشان در اين راه ، بر آياتى است كه ظاهرا دلالت بر جبر و تسيير مىكند . مانند اينكه مىگويد « إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا . وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ » ( انسان ، 76 / آيات 29 - 30 ) اين قرآن مايهء يادآورى است پس هركس خواهد راه خدا را در پيش گيرد ، و اين راه را نخواهند مگر اينكه خدا بخواهد ؛ و امّا آياتى كه ظاهرا بر اختيار دلالت مىكند ، آن را به معنى انذار و ترس دادن اعتبار مىكنند ، مانند اين آيه كه مىگويد « اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ » ( فصّلت ، 41 / آيهء 40 ) بكنيد آنچه را كه بخواهيد چه او بدانچه مىكنيد بيناست .
--> « كسب » يا « اكتساب » مىناميدند . به تعبير راغب اصفهانى ( محاضرات ، 4 / 427 ) « ما من حركة و لا سكون الّا و اللّه خالقه و العبد مكتسبه » هيچ حركت و سكونى نيست مگر آنكه خدا خالق آن و بنده كاسب آن است . ( 1 ) . جرجانى ، تعريفات ، 161 . ( 2 ) . « قدر » عبارت از تقدير يا سرنوشت مقدّر و معيّن انسان است كه خداى تعالى آن را ( در « لوح محفوظ » ) به نام او نوشته است ، و « قضا » جريان يافتن و واقع شدن آن است ، ولى معمولا آن دو را با هم اشتباه مىكنند ، يا به جاى همديگر به كار مىبرند . ( 3 ) . الجهميّة : هم اصحاب جهم بن صفوان ، قالوا لا قدرة للعبد اصلا لا مؤثّرة و لا كاسبة ، بل هو بمنزلة الجمادات . و الجنّة و النار تفنيان بعد دخول اهلهما حتّى لا يبقى موجود سوى اللّه تعالى » ( جرجانى ، تعريفات ، 71 ) .