على اصغر حلبى
41
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
پروردگار خود مىنگرند ، و اخبارى از قبيل « انّكم سترون ربّكم يوم القيامة كما ترون القمر ليلة البدر لا تضامّون فى رؤيته » « 1 » يعنى زود باشد كه پروردگار خود را روز قيامت ببينيد چنان كه ماه شب چهارده را ، و در وقت رؤيت او ازدحام نمىكنيد ، رؤيت خداوند را ممكن مىدانستند . ولى معتزله از ترس آن كه مرئى بودن از خواصّ اجسام است ، و اعتقاد به مرئى بودن خدا مستلزم اعتقاد به جسم بودن او خواهد شد ، اين قبيل آيات و اخبار را تأويل مىكردند ، و مخالفان خود را به تجسيم [ جسم پنداشتن خدا ] و تشبيه [ همانند ساختن آفريدگار به آفريدگان ] متّهم مىكردند . در حالى كه چندان نيازى به تأويل نبوده است و عدم رؤيت خدا در دنيا و آخرت به دليل عقل ثابت است . به تعبير ابن ابى الحديد ، در اعتقاد معتقدان به رؤيت ، يكى از دو مقدّمهء استدلال ايشان فاسد و باطل بوده است . زيرا گمان مىكردند : خداى تعالى ذات موجودى است ، و رواست كه هر موجودى ديده شود ، پس خدا نيز مرئى است ؛ در حالى كه يكى از دو مقدمه درست ، ولى ديگرى باطل بوده ، و از اينجا بود كه كار نتيجه بر بسيارى از مردم مشتبه شده است . « 2 » در توضيح اين نكته گوييم : رؤيت يعنى به چشم ديدن خداى تعالى به فتواى عقل و منطق صريح ، ناممكن است ؛ خواه آن خدايى كه فطرت سليم بر وجود او گواهى مىدهد و خواه خدايى كه متكلّمان اشعرى و معتزلى به گمان خويش دربارهء او به مشاجره و مناظره برخاستهاند . در قرآن مجيد هيچ جا از رؤيت ذكرى نيامده ، بلكه در همه جا سلب رؤيت كرده است « لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ » « 3 » ديدگان او را ادراك نتوانند ، و او ديدگان را
--> ( 1 ) . عزّ الدّين محمود كاشانى ، مصباح الهدايه ، 38 ، چاپ استاد همايى ؛ ابن اثير ، نهايه ، 2 / 122 ، قاهره ، 1947 . ( 2 ) . شرح نهج ، 3 / 241 . ( 3 ) . سورهء انعام ، 6 / آيهء 103 . امّا اشاعره و اهل سنّت گويند « . . . رؤيت ديگر است و ادراك ديگر . رؤيت ممكن است و ادراك متعذّر و ناممكن . چه جرم آفتاب توان ديد ، امّا ادراك نتوان كرد » ( مصباح الهدايه ، 39 ) . سنائى در هجو ممدوحى « خواجه على » نام كه وعدهء صله و بخشش داده ولى عملى نكرده بوده ، از اين عقيدهء معتزله به ظرافت و طنز بسيار استفاده كرده است ( ديوان ، 806 ، مدرس ) : روىِ من شد چو زر و ديده چو سيم * از پىِ بخششات اى خواجه على رسمِ آن سيم بَرِ ديدهء من * چون خداى است برِ مُعتزلى ! [ يعنى هرگز رؤيت نمىشود . ] خاقانى شروانى نيز همين عقيده را داشته است ( - ديوان ، 451 ، دكتر سجّادى ) : رؤيتِ حق به بَرِ معتزلى * شدنى نيست ببين انكارش معتقد گردد از اثباتِ دليل * نفى « لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ » ش گويد از رؤيتِ حق محروماند * مشتى آب و گِلِ روزى خوارش -