على اصغر حلبى
34
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
خريد و فروخت نشود . و در اين باره تهديدهاى بسيار كرد « 1 » . باز امام فخر مىنويسد كه « در زبانها مشهور گشته است كه هركس كيميا طلب كند بينوا گردد ، و هر كس دين را به كلام بجويد ، زنديق گردد » و باز از پيشينيان نقل كرده است كه « من تعمّق فى الكلام تزندق » - هركس در علم كلام عميق شود زنديق گردد « 2 » . اينها نمونههاى بسيار اندكى از مخالفان كلام بودند . در ميان طبقات مختلف اجتماع اسلامى از فقيه ، محدّث ، شاعر ، صوفى ، سلطان ، وزير ، خليفه و طبقات ديگر كسان زيادى بودهاند كه با كلام و متكلّمان دشمن بودهاند كه اگر نام افراد مشهور اين گروه و كتابهاى آنها را به اجمال ذكر كنيم سخن به درازا مىكشد . امّا به قول شاعر « متاع كفر و دين بىمشترى نيست » اگر جماعتى علم كلام را مايهء گمراهى و متكلّمان را گمراه و مايهء ضلالت مردم و زنديق و منحرف از دين مىپنداشتند ، عدّهء ديگرى بودند كه علم كلام را مايهء استوارى دين و متكلّمان را وسيلهء حفظ دين و اعتقاد مردم مىدانستند . راغب اصفهانى ( وفات ، 502 ه . ق . ) مىگويد : متكلّمان دعائم دين هستند ، و اگر آنها نباشند ، ملاحده و ناباوران بسيارى از مردم را گمراه مىسازند . و گويند يكى از پادشاهان روزگار هارون الرشيد خليفهء عبّاسى براى او نامه نوشت و از وى درخواست تا كسى را كه بتواند ديانت اسلام را به وى در آموزد به دربار او گسيل كند . رشيد يحيى بن خالد برمكى ( وفات ، 190 ه . ق . ) وزير خويش را فراخواند ، و نامه را به او نشان داد . يحيى گفت : براى اين كار در اين درگاه جز دو تن اقدام نتوانند كرد : هشام بن حكم ( وفات ، 199 ه . ق . ) و ضرار بن عمرو ( حدود 195 ه . ق . ) . رشيد گفت : هرگز ! زيرا آن دو مبتدعاند و اگر بروند به آن قوم فساد عقيده تلقين مىكنند و آنان را بر مسلمين مىشورانند ؛ براى اين كار جز اصحاب حديث يا حديثشناسان سزاوار نيستند . يحيى گفت : از اصحاب حديث اين كار به خوبى بر نيايد ، چه اهل سغد مانوى يا ثنوىاند . ابو يوسف از اين كار مانع شد و يكى از اصحاب حديث را براى سغديان فرستاد . چون اين محدّث به سغد رسيد ، اهل سغد با حجّتها و دلايل خود او را خوردند ( عاجز ساختند ) . پادشاه سغد گفت : دين شما چه مايه ضعيف و دلايل شما تا چه پايه ناتوان است . محدّث خنديد ، پادشاه گفت : براى چه مىخندى ؟ گفت : ما اصحاب دليل نيستيم ، ما مقلّديم ، ولى نزد ما نيز كسانى هستند كه اصحاب جدل و خداوندان حجّت و دليلاند و كسى از عهدهء بحث با آنان
--> ( 1 ) . ابن عماد ، شذرات الذّهب ، 2 / 172 - 173 « و فيها [ 279 ] منع المعتضد من بيع كتب الكلام و الجدل و الفلسفة و تهدّد على ذلك و منع المنجّمين » . ( 2 ) . تفسير كبير ، 2 / 94 ؛ ابن عبد ربّه ، العقد الفريد ، 2 / 208 ، احمد امين و احمد الزّين .