على اصغر حلبى

30

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

مىشود . جز اين كه فلسفهء ما بعد الطّبيعهء مسلمين مدّعى بود كه مسائل مذكور را آزادانه و بىپاىبندى به عقيده‌يى از عقايد يا دينى از اديان بحث مىكند ، امّا در عمل ناچار بود كه موضوعات فلسفى را نيز چنان طرح و بحث كند كه دست كم در ظاهر با عقايد اسلامى منافات نداشته باشد ( هر چند در اين كار چندان توفيقى نيافته است ، به ويژه در مباحثى چون حدوث و قدم عالم و معاد جسمانى و علم خداوند به موجودات ) . « 1 » 3 . موضوع علم كلام . علم كلام ، علاوه بر موضوعات فلسفهء طبيعى و ما بعد الطبيعى ، در موضوعاتى هم كه تنها جنبهء دينى دارد بحث مىكند ، مانند اثبات لزوم نبوّت به طور كلّى ( نبوّت عامه ) ، و نبوّت خاصه ( نبوّت پيامبر اكرم ) ، و بحث در مسألهء امامت ، و بحث در مسائل جبر و اختيار ( جبر و قدر دينى « 2 » ، نه جبر علمى و عليّ يا « دترمينيزم » ) ، « 3 » و عدل خدا ، و بحث در كلام اللّه و قديم يا مخلوق بودن آن ، و اثبات معاد ، كه فلسفهء ما بعد الطّبيعه معمولا از آن بحثى نمىكند مگر به طور استطراد ، و براى نشان دادن اين كه ميان فلسفه و عقايد دينى منافاتى وجود ندارد ، تا از گزند اهل تعصّب دور بماند . 4 . وجه تسميهء علم كلام . بايد در نظر داشت كه علم كلام از آغاز به صورت يك علم منظّم و با تعريف خاصّ و مسائل و موضوعات خاصّ خود وجود نداشته است ، بلكه در آغاز صرفا بحث‌هايى در مسائل اعتقادى ، مخصوصا توحيد يعنى ذات و صفات خدا ( به ويژه اراده ، علم ، سمع و بصر ) ، ايمان و صاحب گناه كبيره ، جبر و اختيار و جز اين‌ها بود ، و اين مطلب از وجه تسميهء حقيقى آن به علم كلام آشكار مىگردد . زيرا اگر كسى در يكى از اين مسائل اعتقادى از قبيل فعل انسان يا ارتكاب كبيره بحث مىكرد مىگفتند « تكلّم فى الفعل . . . » يا « تكلّم فى الكبيرة . . . » دربارهء فعل و يا دربارهء گناه كبيره سخن گفت . و چون بيشتر بحث در برابر كسى بود كه با عقيدهء گوينده مخالف بود ، كار به استدلال و جدل و مناظره و گاه به مشاجره مىانجاميد . بنابراين ، كسى كه در امور اعتقادى بحث و استدلال مىكرد متكلّم خوانده مىشد ، و از همين جا خود بحث و جدل و استدلال در امور اعتقادى و اصول

--> ( 1 ) . چنان كه غزّالى در تهافت الفلاسفه ، در اين مباحث ، فيلسوفان را صريحا تكفير مىكند ! ( 2 ) . Fatalism ( 3 ) . Derterminism . ) حتميّت - ) .