على اصغر حلبى

318

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

معرفت‌شناسى سر و كار داشته است . پس از آن به تدريج ، با آگاهى كامل از آنچه انجام مىداده ، به آن « دانش جديد » ى رسيده كه خود آن را « علم المستنبط النشأه » ناميده است ( مقدّمهء ، 13 ) . و اين علم كم و بيش منتهى به رسيدن به راههاى متعددى از پژوهش شده كه از براى فلسفهء تاريخ ، علم الاجتماع ، اقتصاديات و چندين علم ديگر راه‌گشايى كرده است . ابن خلدون ديباچهء مقدّمه را با تعريف تاريخ به عنوان علمى كه شامل مطالعهء گذشتهء انسان با در نظر گرفتن جنبه‌هاى اجتماعى ، اقتصادى و فرهنگى آن است ، آغاز مىكند و پيشينيان خود را از اين لحاظ كه حسّ كنجكاوى و اسلوب علمى نداشته‌اند ، انتقاد مىكند ، و قواعد انتقاد دقيق و صحيح را بر مىنهد ( مقدمه ، 71 - 61 ) . به نظر ابن خلدون اساس مدنيّت ( تمدّن ) بر پايهء « عمران » است و تحقّق عمران نيز از راه « عصبيّت » است . امّا اين دو واژه ، و بويژه عصبيّت ، پژوهشگران اسلامى و غربى را تا حدودى گرفتار درد سر كرده است . زيرا عصبيّت مصدر است از عصبه به معنى پسران و خويشاوندان نرينه از جانب پدر ، و عصبيّت يك معنى نامطلوب هم داشته ، و لذا نكوهيده شده است . سيوطى از رسول اكرم ( ص ) نقل كرده است كه « هركس مردم را به عصبيّت بخواند از ما نيست ، و نيز از ما نيست كسى كه بر پايهء عصبيّت پيكار جويد ، و از ما نيست كسى كه بر عصبيّت بميرد » ( الجامع الصّغير ، 2 / 181 ، چاپ قاهره ، 1325 ه . ق . ) . و مراد از اين عصبيّت ، تعصب مردانى از يك قبيله بر ضدّ رجالى از قبيلهء ديگر است بر اساس بىديانتى و از راه حرام و نيز دفاع از خويشاوندان و نزديكان خواه ظالم باشند و خواه مظلوم ( الحصرى ، دراسات عن مقدمة ابن خلدون ، 22 - 121 ، قاهره ، 1953 ) و عصبيّت به اين معنى هم در شرع و هم در عقل نكوهيده است . اما ابن خلدون كه اين مفهوم را پايهء تفسير خويش از تاريخ و عقيده خود در باب حكومت و دولت قرار داده مقصودش اين است كه عصبيّت خواه مبتنى بر روابط نسبى باشد يا بر پايهء گروه‌بندىهاى ديگر ، اين مفهوم براى ابن خلدون نيرويى است كه گروههاى انسانى را وادار به اظهار وجود ، پيكار براى تقدّم ، استيلا يافتن ، تأسيس دودمانها و امپراتوريها مىكند . اعتبار اين اصل نخست در تاريخ عرب يعنى پيش از اسلام و در دورهء اسلام ، و بار دوم در تاريخ بربرها و ديگر مردمان اسلام پذيرفته به مورد آزمايش درآمد : امپراتورى عرب ، محصول عصبيّت قريش ، به ويژه قبيلهء بنو عبد مناف بود . وى معتقد است زمانى كه قدرت ملك از دست گروهى ، با اين ويژگى ، بيرون رود ،