على اصغر حلبى

315

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

اشبيلى مالكى ، يكى از قويترين شخصيّتهاى فرهنگ عربى - اسلامى در روزگار انحطاط و زوال آن بشمار مىرود و امروزه او را معمولا مورّخ ، عالم اجتماعى ، و فيلسوف سياسى مىخوانند ، و از اين روى ، از روزگارى بيش ، حيات و آثار او موضوع بررسيهاى متعددى قرار گرفته ، و مايهء تفسيرهاى متنوّع و حتّى متناقض شده است . ممكن است روزگار زندگانى ابن خلدون را به سه دورهء متمايز تقسيم كرد ، كه دورهء نخستين آن ( 20 سال ) را دورهء كودكى و آموزش و پرورش اشغال مىكند ، دورهء دوم ( 23 سال ) صرف ادامه تحصيل و تعلّم و ماجراهاى سياسى شده ، و دورهء سوم ( يعنى 31 سال آخر ) را دورهء استادى و تدريس و قضاء در بر مىگيرد ، دو دورهء نخستين در غرب اسلامى سپرى شده ، ولى دورهء سوم به اقامتها و سرگردانىهاى او در مغرب و مصر تقسيم مىشود . وى از عقاب خلدون نامى از اعراب قبيلهء كنده بود كه در قرن سوم ه . ق . از يمن به اندلس مهاجرت كرد ، و فرزندان او در آن سرزمين به مناصب عالى دست يافتند . يكى از اين خاندان‌ها در اواسط قرن هفتم به تونس مهاجرت كرد ، و ابن خلدون در آنجا از اين خاندان متولّد شد ( اوّل رمضان 732 ه . ق . ) . وى پس از كسب مقدّمات علوم ، به سبب شيوع طاعون از تونس فرار كرد و به هواده آمد و به كمك صاحب آن ناحيه يعنى ابن عبدون به مغرب سفر كرد ، و در بلاد زيادى رفت و آمد مىكرد ، تا اينكه سلطان ابو عنان مرينى صاحب تلمسان او را به فارس دعوت كرد ( سال 755 ه . ق . ) و او را مقرّب درگاه و كاتب خود ساخت و بر كشيد . پس اقرانش به او حسد بردند و او را متّهم به خيانت و همدستى با دشمنان ابو عنان ساختند . وى نيز ابن خلدون را در بند و زندانى كرد و او همچنان در بند و زندانى بود تا اينكه سلطان به سال 789 در گذشت و وزير ابن عمر او را آزاد كرد و از او محافظت كرد . قضا را سلطان ابو سالم مرينى از اندلس به مكّه مىآمد ، چون ابن خلدون را ديد ، از وى به سبب محبّت و سابقه‌يى كه ميان او و شيوخ بنى مرين بود كمك خواست و با درايت اين مرد نابغه به مقصود نايل آمد و در حالى كه ابن خلدون نيز در ركاب وى بود وارد فارس شد ( 760 ه . ق . ) ، و از اين روى ، او را كاتب سرّ خويش ساخت و او نيز اين كار را به بهترين وجهى انجام داد و براعت خود را نمايان ساخت . و ليكن خطيب ابن مرزوق در روح سلطان غالب بود و در حقّ ابن خلدون به سعايت پرداخت . لذا عوامل او ابن خلدون و ديگر رجال دولت را بازداشت كردند و بر سلطان شوريدند و در همين ايّام سلطان در گذشت . ابن خلدون توسّط وزير عمر بن عبد اللّه نفوذ گذشته را بازيافت و خواست تا به اندلس برود ، ولى