على اصغر حلبى

310

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

شيراز به تدريس ، مشغول ساخته است ( 779 ه . ق . ) در سال 790 ه . ق . امير تيمور گورگانى او را از شيراز به سمرقند فرستاد . پس از مرگ تيمور ( 807 ه . ق . ) ، به شيراز بازگشت ، و سرانجام در همانجا درگذشت . جرجانى نيز ، بنابر مشهور ، مانند بسيارى از فيلسوفان و متكلّمان اسلامى ، در اواخر عمر در خطّ سلوك و عرفان افتاد ، و به طريقهء نقشبنديّه دل بست و به آن فرقه انتساب يافت . جرجانى كتب و رسالات كلامى - فلسفى متعدّدى به تازى و پارسى دارد ، و همين طور بر برخى از كتاب‌هاى معروف فقه ، نجوم ، كلام و فلسفه حواشى نوشته است . از جملهء آثار او ، گذشته از شروح يا حواشى كه بر كشّاف زمخشرى ، مفتاح العلوم سكّاكى ( وفات ، 628 ه . ق . ) و حكمة العين نجم الدّين دبيران قزوينى ( معروف به كاتبى قزوينى - وفات ، 675 ه . ق . ) ، مطوّل تفتازانى در فنون ادبيّه و غير آنها دارد ، مىتوان كتاب التعريفات ( معروف به تعريفات جرجانى ) و بويژه شرح المواقف را از آثار عمده و مفيد او ياد كرد . « 1 » اينك خلاصه‌يى از انديشه‌هاى سياسى - كلامى اين دو مؤلّف و شارح را در زير مىآوريم : امامت ايجى و جرجانى در بحث « امامت » ، امام را به كسى تعريف مىكنند كه : رياست عامّهء مردم در همهء امور دينى و دنيوى با او باشد . « 2 » و آن دو نيز مانند عموم اشاعره و اهل سنّت معتقداند كه « مسألهء امامت ، بر خلاف عقيدهء شيعه از اصول ديانت نيست ، بلكه از فروع دين است و مربوط به افعال مكلّفان است ، چه نزد ما نصب امام بر امت به دليل سمعى [ و نه عقلى ] واجب است » . آنگاه عقايد فرق گوناگون از معتزله ، اسماعيليّه و خوارج را نقل و نقد مىكنند ، و پس از آن ، دو دليل بر سمعى بودن وجوب امامت ياد مىكنند : 1 . اين مسأله تواتر اجماع مسلمانان در صدر اول پس از وفات پيامبر اكرم ( ص ) است كه گفتند : زمانه نبايد از خليفه و امام خالى باشد تا بدانجا كه ابو بكر گفت « آگاه باشيد كه محمّد ( ص ) مرده است . و ناچار بايد براى اين دين كسى باشد كه به تمشيت امور آن برخيزد . » پس همه به پذيرش آن مبادرت كردند . و كسى نگفت كه بدين كار حاجتى نيست ، بلكه بر آن اتّفاق كردند و گفتند در اين كار بنگريم ، و صبح فردا به سقيفهء

--> ( 1 ) . عبّاس اقبال آشتيانى ، تاريخ مغول ، 497 ، امير كبير ، تهران ، 1336 ه . ش . ؛ حاجى خليفه ، كشف الظّنون 20 / 561 - 563 ، آستانه ، 1311 ه . ق . ( 2 ) . التعريفات 29 « الامام : هو الذي له الرئاسة العامّة فى الدين و الدّنيا جميعا . » - شرح المواقف 8 / 345 .