على اصغر حلبى
308
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
اهل زمان خود بود زيرا خداى تعالى مىگويد : « وَ أَنْفُسَكُمْ » ( آل عمران ، 3 / آيهء 61 ) ، و مساوى افضل خود افضل است ، و نيز به سبب نياز پيامبر ( ص ) به او در مباهله ، و نيز به سبب آنكه واجب است امام معصوم باشد ، و حال آنكه هيچ يك از كسانى كه امامت براى او دعوى شده اجماعا معصوم نيست ، پس او امام مىشود ؛ دليل ديگر اين است كه او عالمترين صحابه بوده ، زيرا صحابه در رويدادهاى خود به دو رجوع مىكردند ، و او به هيچ يك از آنها رجوع نكرده است ؛ همين طور پيامبر ( ص ) گفت « اقضاكم علىّ » داورترين شما على ( ع ) است ، و داورى مستلزم علم است ؛ و نيز بدين دليل كه او زاهدتر از ديگران بود تا بدانجا كه دنيا را سه بار طلاق داد . « 1 » و دلايل در اين باره نيز چنان زياد است كه شماره نمىتوان كرد . و نيز ، - فصل اوّل « كلّيّات » 60 - 61 از كتاب حاضر . 53 . قاضى عضد الدّين ايجى ( وفات ، 756 ه . ق . ) قاضى عضد الدّين عبد الرحمن بن احمد ايجى ، متكلّم و حكيم و عالم معانى و بيان و اصول در سدهء هشتم هجرى ، در بخش « ايج » ( از استان فارس ) متولد شد . وى با شاه شيخ ابو اسحاق اينجو و امير مبارز الدّين محمد و شاه شجاع مظفّرى و خواجه حافظ شيرازى معاصر بود ، « 2 » و به يك واسطه از شاگردان قاضى القضاة ناصر الدين بيضاوى ( وفات ، 685 ه . ق . ) صاحب تفسير معروف به انوار التنزيل و اسرار التأويل محسوب مىشود . در دستگاه ابو سعيد آخرين ايلخان ( وفات ، 736 ه . ق . ) و خواجه غياث الدّين
--> ( 1 ) . اشاره به سخن امام ( ع ) است كه خطاب به دنيا مىگويد : « يا دنيا . . . غرّى غيرى ، لا حاجة لى فيك ، قد طلّقتك ثلاثا لا رجعة فيها » ( شرح نهج ، 18 / 224 ، ابو الفضل ابراهيم ) . ( 2 ) . خواجه حافظ شيرازى گويد ( ديوان ، 363 ، قزوينى ) : به عهدِ سلطنتِ شاهِ شيخ ابو اسحاق * به پنج شخص عَجَب مُلكِ فارس بود آباد نخست پادشهى همچو او ولايتبخش * كه جانِ خويش بپرورد و دادِ عيش بداد . . . دگر شهنشه دانش عَضُد كه در تصنيف * بناىِ كار مواقف به نام شاه نهاد از اين بيت بر مىآيد كه مواقف را به نام شاه شيخ ابو اسحاق اينجو نوشته است نه غياث الدّين وزير . از كسانى كه نسبت به قاضى عضد الدّين اظهار احترام و ارادت كرده ، شاعر و منتقد بزرگ اجتماعى ايران عبيد زاكانى است كه در رسالهء « دلگشا » ( بخش فارسى ) « يازده » ( 11 ) نادره از نوادر او ياد كرده ، يا وى را قهرمان غالب داستانهاى خود قرار داده است ، از جمله مىگويد « شخصى ، از مولانا عضد الدّين پرسيد كه يخ سلطانيّه سردتر است يا يخ ابهر . گفت : سؤال تو از هر دو سردتر است . »