على اصغر حلبى
293
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
مزارعه چون برزگران و دهقانان و اهل حرث و فلاحت ، كه اقوات همهء جماعت مرتّب دارند و بقاى اشخاص بىمدد ايشان محال بود ، و ايشان به جاى خاكاند در طبايع . » « 1 » ( همانجا ، 304 - 305 ) . چنان كه ملاحظه مىفرماييد همان نظريّهء اندامى در باب اجتماع و تشبيه اجتماع به اندام انسان و طبايع او و عناصر طبيعت در اينجا نيز دنبال مىشود ، و مىتوان گفت خواجه در اينجا تشبيه لطيفى آورده و نكتهسنجى كرده ، چه تا جايى كه اين نويسنده خبر دارد پيش از خواجه كسى اين تشبيه را ياد نكرده است . آنگاه خواجه يكى از وظايف سلطان يا ملك را « ازالت شرّ » از اجتماع مىشمارد ولى در اين باب نيز از نكتهسنجى بازنمىايستد « و ازالت شرّ را مراتب بود يكى حبس ، و آن منع بود از مخالطت با اهل مدينه ؛ و دوم قيد ، و آن منع بود از تصرّفات بدنى ؛ و سيم نفى ، و آن منع بود از دخول در تمدّن . و اگر شرّ او به افراط بود و مؤدّى به افناء و افساد نوع ، حكما اختلاف كردهاند در آن كه قتل او جايز بود و اظهر رأيهاى ايشان آن است كه بر قطع عضوى از اعضاى او كه آلت شرارت او بود مانند دست يا پاى يا زبان ، يا ابطال حسّى از حواس او اقدام بايد نمود و بر قتل البتّه تجاسر نشايد ، چه تخريب بنايى كه حقّ . . . چندين آثار حكمت در آن اظهار كرده باشد بر وجهى كه اصلاح و جبران ميسّر نشود از عقل بعيد بود . » « 2 » و پس از آن يك احتياط عالمانه و انسانى نيز از خود بروز مىدهد و نشان مىدهد كه تا چه اندازه از كشتارهاى بىدليل و بلهوسانهء مغولان و سلاطين پيش از آن دلش به درد آمده بوده است « و اين ازالت [ شرّ ] كه گفتيم مشروط باشد بدان كه شرّ از او بالفعل حاصل آيد امّا اگر شرّ در او به قوّت ( يعنى بالقوّه ) بود جز حبس و قيد هيچ مكروه ديگر نشايد كه به دو رسانند . . . » ( همانجا ، 307 ) . و نيز ، - فصل اوّل ، « كلّيّات » ، 59 - 60 از كتاب حاضر
--> ( 1 ) . غزّالى در احياء علوم الدين ( 3 / 91 ، مطبعهء حلبى ) آرد : قال رسول اللّه ( ص ) : « لا يستدير الرّغيف و يوضع بين يديك حتّى يعمل فيه ثلاثمائه و ستّون صانعا اوّلهم ميكائيل » [ و هو مالك الارزاق ] و انورى ( ديوان ، 1 / 454 ، مدرس ) در اين باره گويد : آن شنيدستى كه نهصد كس ببايد پيشهور * تا تو نادانسته و بىآگهى نانى خورى ؟ ! ( 2 ) . اشاره به حديث معروف است كه مىگويد « الآدميّ بنيان الرّبّ ملعون من هدم بنيان الرّبّ » ( جرجانى ، تعريفات ، 77 ) آدمىزاده بنيان پروردگار است و هركس كه بنيان پروردگار تباه كند ملعون باشد .