على اصغر حلبى

292

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

عزيمت و صبر اكتساب توان كرد . » ( همانجا ، 302 ) . به نظر خواجه ظفر ملك در حكم و پيكار خويش به دو چيز ممكن باشد يكى طلب دين و ديگرى ثار . « و كسى كه غرض او در تنازع غير از اين دو چيز بود در اكثر احوال مغلوب باشد ؛ و از اين دو يكى محمود است و آن طلب دين حقّ بود و ديگر مذموم ( يعنى طلب ثار يا خونخواهى ) . » آنگاه ادامه مىدهد كه « استحقاق ملك كسى را بود كه بر علاج عالم - چون بيمار شود - قادر بود و به حفظ صحّت او چون صحيح بود - قيام تواند نمود ، چه ملك طبيب عالم بود » . آنگاه علّت بيمارى اجتماع را دو چيز مىشمارد « ملك تغلبّى و تجارب هرجى » ، يعنى پادشاهيى كه بر اساس تغلّب قرار داشته باشد و تجاربى كه منظّم و دقيق و مطابق نيازهاى اجتماع نبوده باشد . ولى معلوم نيست خواجه اين سخن را بر چه پايه‌يى گفته است زيرا در زمان او و پس از وى نيز هيچ دوره‌يى ( شايد به استثناى روزگار كوتاه خلفاى چهارگانهء راشدى و آن نيز تا حدودى ) نبوده است كه اساس حكومت بر تغلّب و چيره شدن زورمندى نو پديد بر زورمند و غالب پيشين نبوده باشد ؛ و نيز تمام تاريخ اسلام و ايران نشان نداده است كه كسى بر اريكهء قدرت تكيه زده باشد كه تجارب منظم و دقيقى از اصول كشوردارى و عدالت‌گسترى داشته باشد . آنگاه مىگويد « بر پادشاه واجب بود كه در حال رعيّت نظر كند و بر حفظ قوانين معدلت توفّر نمايد ، چه قوام مملكت به معدلت بود . و شرط اوّل در معدلت آن بود كه اصناف خلق را با يكديگر متكافى دارد ، چه همچنانكه امزجهء معتدل به تكافى چهار عنصر حاصل آيد اجتماعات معتدل نيز به تكافى چهار صنف صورت بندد اوّل اهل قلم مانند ارباب علوم و معارف و فقها و قضاة و كتّاب و حسّاب و مهندسان و منجّمان و أطبّاء و شعراء ، كه قوام دين و دنيا به وجود ايشان بود و ايشان به مثابت آب‌اند در طبايع ؛ و دوم اهل شمشير مانند مقاتله « 1 » و مجاهدان و مطوّعه و غازيان و اهل ثغور و اهل بأس و شجاعت و اعوان ملك و حارسان دولت ، كه نظام عالم به توسّط ايشان بود ، و ايشان به منزلت آتش‌اند در طبايع ؛ و سيم اهل معامله چون تجّار كه بضاعات از افقى به افقى [ ديگر ] برند و چون محترفه و ارباب صناعات و حرفه‌ها و جبات خراج ، كه معيشت نوع [ انسان ] بىتعاون ايشان ممتنع بود ، و ايشان به جاى هوااند در طبايع ؛ و چهارم اهل

--> ( 1 ) . المقاتلة ، واحد آن مقاتل است - الّذين يأخذون فى القتال ، و التاء للتأنيث على تأويل الجماعة ، يعنى - الجماعة المقاتلة - گروه جنگاوران ( المنجد ، مادّهء « قتل » ) . لذا در جملات بعدى مزارعه و محترفه نيز بر همين منوال است يعنى الجماعة المزارعة و الجماعة المحترفة - گروه كشاورزان و گروه پيشه‌وران .