على اصغر حلبى

291

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

ملوكهم ؛ و الناس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم « 1 » ؛ و يكى از ملوك گويد : نحن الزمان ( ما روزگاريم ) . « 2 » » ( همانجا ، 300 - 301 ) . عقيدهء آرمانى او در اين عبارت ديده مىشود : « اذا اراد اللّه بامّة خيرا جعل الملك فى علمائها و العلم فى ملوكها » چون خداى تعالى مردمانى را نيكى خواهد پادشاهى را به دانشمندان آنها دهد و دانش را به پادشاهان ايشان . ( دهخدا ، امثال و حكم ، 89 / 1 ، به نقل از رسالهء « سير و سلوك » از خواجه طوسى ) . و اين همان عقيده به « زعيم حكيم philosopher - king است كه افلاطون در كتاب جمهوريت ( كتاب 1 و 3 و 5 ) مكرّر از آن ياد و بحث كرده است . و ابو حيّان توحيدى در الامتاع و المؤانسة ( 1 / 221 ، احمد امين ) اين قول را به ديوژن نسبت مىكند و مىگويد : « قيل لديو جانس متى تطيب الدنيا ؟ قال : اذا تفلسف ملوكها و ملك فلاسفتها . » آنگاه خواجه بيان مىدارد كه « طالب ملك » بايد هفت خصلت داشته باشد : 1 . « ابوّت ، چه حسب موجب استمالت دلها و افتادن وقع و هيبت در چشمها باشد . 2 . علوّ همّت ، و آن بعد از تهذيب قواى نفسانى و تعديل غضب و قمع شهوت حاصل آيد . 3 . متانت رأى ، و آن به نظر دقيق و بحث بسيار و فكر صحيح و تجارب مرضىّ و اعتبار حال گذشتگان است . 4 . عزيمت تمام ، . . . و اين فضيلت ( يعنى خصلت ) چنان است كه اكتساب هيچ فضيلت و اجتناب از هيچ رذيلت بىاين فضيلت ميسّر نشود . 5 . صبر در برابر شدايد ، . . . كه مفتاح همهء مطالب صبر بود . 6 . يسار ( يعنى ثروت ) . 7 . اعوان صالح [ يعنى ياران نيك ] . ( همانجا ، 301 - 302 ) . اين خصال كم و بيش همان است كه افلاطون در كتاب جمهوريّت و فارابى در آراء اهل المدينة الفاضلة و امام فخر در جامع العلوم به بيان ديگرى آورده‌اند و بنابراين عقيدهء تازه و بديعى نيست . امّا نكته‌يى دربارهء ابوّت مىگويد كه به عقيدهء فلاسفه نزديك است و با عقيدهء شيعه اندكى مغاير مىنمايد « و از اين خصال ابوّت ضرورى نباشد - اگر چه آن را تأثيرى عظيم بود . و يسار و اعوان به توسّط چهار خصلت ديگر يعنى همّت و راى و

--> ( 1 ) . اين سخن از عمر خطّاب است ، ( - ابن عبد البرّ نمرى ، بهجة المجالس ، 1 / 649 ، قاهره ) . ( 2 ) . اين عبارت از معاويه است « نحن الزمان ، من وضعناه اتّضع ، و من رفعناه ارتفع » ( ثعالبى ، التمثيل و المحاضرة ، 131 ) .