على اصغر حلبى

290

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

باشند و موجب تمدّن شده ، و آن را مدينهء فاسقه خوانند ؛ و سيّم آنكه از نقصان قوّت فكرى ، با خود قانونى در تخيّل آورده باشند ، و آن را فضيلت نام نهاده و بر آن تمدّن ساخته ، و آن را مدينهء ضالّه خوانند . و هر يكى از اين مدن منشعب شود به شعب نامتناهى ، چه باطل و شرّ را نهايتى نبود . و در ميان مدينهء فاضله هم مدن غير فاضله تولّد كند . . . و آن را نوابت خوانند . و غرض از اين مدن معرفت فاضله است تا ديگر مدن را به جهد بدان مرتبه رسانند » ( همانجا ، 280 ) . آنگاه خواجه مدينهء فاضله را تعريف مىكند و شرايط حصول آن را بازمىگويد : « امّا مدينهء فاضله ، اجتماع قومى بود كه همّتهاى ايشان بر اقتناى خيرات و ازالت شرور مقدّر بود ، و . . . ميان ايشان اشتراك بود در دو چيز يكى آراء و دوم افعال . امّا اتّفاق آراى ايشان چنان بود كه معتقد ايشان در مبدأ و معاد خلق و افعالى كه ميان مبدء و معاد افتد مطابق حقّ بود و موافق يكديگر ؛ و امّا اتّفاق ايشان در افعال چنان بود كه اكتساب كمال همه بر يك وجه شناسند و افعالى كه از ايشان صادر شود مفروغ بود در قالب حكمت ، و مقوّم [ بود ] به تهذيب و تسديد عقلى و مقدّر به قوانين عدالت و شرايط سياست ، تا با اختلاف اشخاص و تباين احوال ، غايت افعال همهء جماعت يكى بود و طرق و سير موافق يكديگر » ( همانجا ، 280 - 281 ) . آنگاه اقسام و شعب هر يك از سه مدينهء جاهله و مدينهء فاسقه و مدينهء ضالّه را بر مىشمارد . و انصاف آن است كه همهء اين تقسيمات عجيب از واقعيّت به دور است و بيشتر بر تخيّل و وهم استوار است و چنان كه گفتيم ريشهء آن از فارابى است . در فصل چهارم سياست ملك و آداب ملوك را باز مىنمايد ، و چون در فصول سابق انواع اجتماعات را شرح داد ، در اين فصل « به شرح سيرت ملوك » مىپردازد : « سياست ملك كه رياست رياسات باشد بر دو گونه بود و هر يكى را غرضى باشد و لازمى . امّا اقسام سياست : يكى فاضله باشد كه آن را امامت خوانند و غرض از آن تكميل خلق بود و لازمش نيل سعادت ؛ و دوم سياست ناقصه بود كه آن را تغلّب خوانند و غرض از آن استعباد خلق بود و لازمش نيل شقاوت و مذمّت . و سائس اوّل ، تمسّك به عدالت كند و رعيّت را به جاى اصدقا دارد ، و مدينه را از خيرات عامّه مملوّ كند و خويشتن را مالك شهوت دارد ؛ و سائس دوم تمسك به جور كند و رعيّت را به جاى خول و عبيد دارد و مدينه پر شرور عامّ كند و خويشتن را بندهء شهوت دارد . . . ، و مردمان در هر حال نظر بر ملوك داشته باشند و اقتدا به سيرت ايشان كنند ، و از اينجا گفته‌اند كه : الناس على دين