على اصغر حلبى

288

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

ازالت انحراف از آن قادر شود و او به حقيقت طبيب عالم بود و بر جمله ، ثمرهء اين علم اشاعت خيرات بود در عالم ، و ازالت شرور به قدر استطاعت انسانى » ( همانجا ، 255 ) . در فصل دوم كه در فضيلت محبّت است خواجه بيان مىدارد كه « چون مردم به يكديگر محتاج‌اند و كمال و تمام هر يك به نزديك اشخاص ديگر است از نوع او ، و ضرورت مستدعى استعانت ؛ چه هيچ شخص به انفراد به كمال نمىتواند رسيد ، . . . پس احتياج به تأليفى كه همهء اشخاص را در معاونت به منزلت اعضاى يك شخص گرداند ضرورى باشد ؛ و چون ايشان را بالطّبع متوجّه كمال آفريده‌اند پس بالطّبع مشتاق آن تألّف باشند ؛ و اشتياق به تألّف محبّت بود . . . و جماعتى از قدماى حكما در تعظيم شأن محبّت مبالغتى عظيم كرده‌اند و گفته كه : قوام همهء موجودات به سبب محبّت است « 1 » و هيچ موجود از محبّتى خالى نتواند بود . و ديگر حكما هر چند بر تصريح اين مذهب اقدام ننموده‌اند امّا به فضيلت محبّت اقرار كرده‌اند و سريان عشق را در جملگى شرح داده . « 2 » » . ( همانجا ، 258 - 259 ) . پس از آنكه شرح داد كه محبّت علّت اتحاد مردم است شرحى مبسوط مىنويسد در اين مطلب كه « . . . محبّت در نوع انسان دو گونه بود : يكى طبيعى و ديگر ارادى . امّا محبّت طبيعى مانند محبّت مادر فرزند راست ، كه اگر نه اين نوع محبّت در طبيعت مادر مفطور بودى فرزند را تربيت ندادى و بقاى نوع صورت نبستى . و امّا محبّت ارادى چهار نوع بود : يكى آنكه سريع العقد و الانحلال بود ( يعنى زود بندد و زود گشايد ) ، و دوّم آنچه بطىء العقد و الانحلال بود ( يعنى دير بندد و دير گشايد ) ، و سيم آنچه بطىء العقد سريع الانحلال بود ( دير بندد و زود گشايد ) ، و چهارم آنچه سريع العقد بطىء الانحلال باشد ( زود بندد و دير گشايد ) » « 3 » ( همانجا ، 260 - 261 ) .

--> ( 1 ) . بسنجيد با ابيات زير از مولوى ( مثنوى ، 2 / 138 ، علاء الدّوله ) : از مَحبّت نار نورى مىشود * وز مَحبّت ديو حورى مىشود از مَحبّت تلخ‌ها شيرين شود * از مَحبّت مس‌ّها زرّين شود از مَحبّت سُقم صحّت مىشود * وز محبّت قهر رحمت مىشود از مَحبّت مرده زنده مىشود * وز مَحبّت شاه بنده مىشود . . . ( 2 ) . استادِ كاينات كه اين كارخانه است * مقصود عشق بود و جهان را بهانه ساخت . ( 3 ) . خواجه مثال‌هاى چهار نوع محبّت ارادى را به شرح زير ياد كرده است : « لذّت علّت محبّتى بود كه زود بندد و زود گشايد ، چه لذّت با شمول وجود به سرعت تغيّر و انتقال موصوف است ، و استمرار و زوال به مسبّب سرايت كند ؛ و امّا نفع علّت محبّتى بود كه دير بندد و زود گشايد ، چه نفع رسانيدن با عزّت وجود سريع الانتقال بود ؛ و امّا خير علّت محبّتى بود كه زود بندد و -