على اصغر حلبى
287
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
جهت مانند يك ديگراند . . . « 1 » » عباراتى كه نقل شد او هربرت اسپنسر « 2 » ( 1820 - 1903 م ) عالم اجتماعى و روانشناس انگليسى است . امروزه اين نظريه را كه اجتماع انسانى را به كالبد موجود جاندار به ويژه آدمى تشبيه مىكند « غير علمى » مىشمارند . امّا پس از وى نيز توسّط شافل « 3 » عالم اجتماعى آلمانى دنبال شد و او كار را بجايى رسانيده كه گروههاى گوناگون را در اجتماع طبقاتى با اندامهاى كالبد انسانى مىسنجد . همين طور اين نظريّه توسّط علماى اجتماعى معاصر آمريكا همچون بوگاردس « 4 » و پارسونز « 5 » نيز تقويت شده است . « 6 » خواجه نيز اين تشبيه را به كار برده و پس از تفصيل زياد مىگويد « . . . غرض از اين تفصيل آن است كه نوع انسان را كه اشرف موجودات عالم است به معونت ديگر انواع و معاونت نوع خود حاجت است . . . همچنان كه عضوها را به معاونت يكديگر ، تا كار بدن كمال يابد . . . » . آنگاه اقسام سياسات را بيان كرده مىگويد « . . . حكيم « 7 » اقسام سياست چهار نهاده است : سياست ملك و سياست غلبه و سياست كرامت و سياست جماعت . امّا سياست ملك ، تدبير جماعت بود بر وجهى كه ايشان را فضايل حاصل آيد ، و آن را سياست فضلا گويند ؛ و امّا سياست غلبه ، تدبير امور اخسّاء ( - فرومايگان ) و آن را سياست خساست گويند ؛ و امّا سياست كرامت ، تدبير جماعتى بود كه به اقتناى كرامات موسوم باشند ؛ و امّا سياست جماعت ، تدبير فرق مختلف بود بر قانونى كه ناموس الهى ( شرع ) وضع كرده باشد . » ( همانجا ، 252 - 253 ) . آن نكته را كه در تشبيه اجتماع انسانى به سازمان وجود آدمى قبلا از قول خواجه نقل كرديم ، سخن ديگرى از خواجه نيز تأييد مىكند كه در آن عالم طبّ را كه بر حفظ سلامت تن آدمى مىكوشد با سياستمدار مقايسه مىكند كه اجتماع را بايد منظّم و بسامان نگاه دارد « و همچنانكه صاحب علم طبّ چون در صناعت خود ماهر شود بر حفظ صحّت بدن انسان و ازالت مرض قادر گردد ، صاحب اين علم ( نيز ) چون در صناعت خود ماهر شود بر صحّت مزاج عالم - كه آن را اعتدال حقيقى خوانند - و
--> ( 1 ) . فروغى ، محمد على ، سير حكمت در اروپا ، 3 / 190 - 191 ، چاپ تهران ، 1320 ه . ش . ( 2 ) . Herbert Spencer . ( 3 ) . Schaffel . ( 4 ) . Bogardus . ( 5 ) . Parsons . ( 6 ) . A Dictionary of philosophy , P . 419 , ed . , by M . Rosenthal and P . Yudin , Moscow , 1967 . ( 7 ) . مراد از « حكيم » ، افلاطون ، ارسطو ، و ابو نصر فارابى هر سه توانند بود .