على اصغر حلبى

283

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

فى الاخلاق نوّر اللّه مضجعه » در اخلاق شريف‌ترين كسى است كه ما ديده‌ايم . « 1 » * * * امّا پيش از شرح سياست نظرى خواجهء طوسى ، مقدّمة و به اجمال بايد گفت كه : موضوع عمده در « فلسفهء سياسى » - از روزگار افلاطون و ارسطو تا اواسط قرن بيستم - اين بوده كه : اوّلا « چرا مردم پذيرفته‌اند در زير چتر حكومت قرار گيرند ؟ » ؛ ثانيا « تصويب اخلاقى حاكميّت حاكمان چه بوده است ؟ » . خواجه نيز به اين دو موضوع به مناسبت و طردا للباب جوابى داده است . در مورد مطلب اوّل مىگويد : « نوع انسان كه اشرف موجودات عالم است به معونت ديگر انواع و معاونت نوع خود حاجتمند است هم در بقاى شخص و هم در بقاى نوع » ( اخلاق ناصرى ، 249 - 250 ) ، حال دليل اينكه انسان به معاونت نوع خود محتاج است اين است كه « اگر هر شخصى به ترتيب غذا و لباس و مسكن خود » خود مشغول مىبود ، مىبايست كه نخست ادوات و آلات كشاورزى و درو كردن و آرد كردن و خمير كردن و بافندگى و ريسندگى و حرفه‌هاى ديگر آماده كند ، اما وقتى كه به فراهم ساختن اين مهمّات مشغول مىشد ، بدون غذا در اين مدّت ، بقايش ناممكن مىبود ، و در مدّت عمر حتّى به تهيّهء يكى از اين جمله قادر نمىبود . امّا اگر همديگر را يارى دهند و هر يك از ايشان به انجام يكى از اين مهمّات قيام كنند ، و آنچه خود زياده بر كفاف فراهم ساخته به ديگران بدهند و به جاى آن نيازمندىهاى خود را از ديگران بگيرند ، و بدين ترتيب در معامله قانون عدالت نگاه دارند ، اسباب معيشت فراهم گردد ، و بدين طريق بقاى شخص و نوع ، چنان كه هست و بايد ، ميسّر گردد . پس اصل حيات بر تعاون و هميارى بازبسته است . و از همين جا اختلاف صناعت‌ها يا پيشه اقتضا مىيابد ، زيرا اگر همهء نوع انسانى تنها به يك كار مىپرداختند ، محذور اوّل همچنان ظهور مىيافت ، و از اين جهت بود كه حكمت الهى اقتضا كرد كه همّت‌ها و عزيمت‌ها و آراى ايشان متباين باشد تا هر يكى به شغل ديگرى رغبت كنند ؛ بعضى شريف و بعضى خسيس ، و به انجام دادن آن خوشدل و خرسند باشند . و نيز احوال ايشان را در توانگرى و درويشى و كياست و بلادت مختلف ساخت ، زيرا اگر همه توانگر بودند همديگر را خدمت نمىكردند ، و همين طور است اگر همه درويش

--> ( 1 ) . خوانسارى ، روضات الجنّات ، 607 ، چاپ تهران ، اسلاميّه .