على اصغر حلبى

284

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

بودند ، چه در مورد اول ، از جهت بىنيازى از همديگر ، يك ديگر را خدمت نمىكردند ، و در مورد دوم از لحاظ ناتوانى بر اداى عوض خدمت يكديگر . پس ، وجود شخص و نوع انسان بىمعاونت يا تعاون صورت نمىبندد ، و اين كار نيز بىاجتماع محال است ، پس نوع انسان طبعا به اجتماع محتاج باشد ، و اين نوع اجتماع را « تمدّن » خوانند ، و تمدّن از مدينه مشتقّ باشد و مدينه جايى است كه صاحبان حرف در آنجا دست به همكاريهايى مىزنند كه مايهء زندگانى آنهاست . و غرض از مدينه ، مسكن اهل مدينه نيست بلكه مقصود از آن جمعيّتى مخصوص ميان اهل مدينه است ، و اين است معنى آنچه كه حكيمان مىگويند « الانسان مدنىّ بالطّبع يعنى محتاج بالطّبع الى الاجتماع المسمّى بالتمدّن » انسان طبعا مدنى است يعنى طبعا نيازمند به اجتماعى است كه تمدن خوانده مىشود ( همانجا ، 251 - 252 ) . آنگاه خواجه مىگويد : چون انگيزه‌هاى افعال مردم مختلف است ، و حركت هر يك از آنها به غايت متفاوتى متوجه است ، چه مثلا قصد يكى از آنها متوجه « تحصيل لذّت » و قصد ديگرى متوجّه « كسب كمال و كرامت » است اگر ايشان را به سر خود رها سازند « و با طبايع ايشان گذارند ، تعاون ايشان صورت نبندد چه متغلّب همه را بندهء خود گرداند ، و حريص همهء مقتنيات » يا فراهم‌آمده‌ها را براى خود خواهد ، و كار به تنازع و پيكار بينجامد و به « افنا و افساد يكديگر مشغول شوند » پس نوعى تدبير لازم است كه براى هر يك از آنها پايگاه خودشان را بشناساند ، و « دست هر يك از آنان را از تعدّى و تصرّف در حقوق ديگران كوتاه كند » و همه را به تعاون و هميارى مشغول كند ، و « اين تدبير را سياست خوانند » . و اين سياست را يا كسى انجام مىدهد كه « به الهام الهى ممتاز باشد تا ديگران از او انقياد كنند ، و اين شخص را در عبارت قدما صاحب ناموس گفته‌اند ، و اوضاع [ يا قوانين ] او را ناموس الهى » خوانده‌اند ، و در عبارت محدّثان [ يا دانشمندان دينى ] شارع و اوضاع او را شريعت ناميده‌اند ؛ و يا كسى انجام مىدهد كه در قديم او را « ملك على الاطلاق ، و احكام او را صناعت ملك » مىگفته‌اند ، و در عبارت محدّثان او را امام ، و كار او را امامت مىناميده‌اند . به عقيدهء خواجه همچنانكه صاحب ناموس يا شارع « به الهام الهى ممتاز » است ، ملك نيز به « تأييدى الهى ممتاز از ديگران است تا تكميل مردم براى او ميسّر باشد » « 1 » ( اخلاق ، 253 ) .

--> ( 1 ) . اشاره به « فرّهء ايزدى » است كه در ايران قديم ( بويژه دورهء ساسانى و حكومت « ايرانشهرى » ) اصل حكومت و پادشاهى بشمار مىرفته است . فرّ [ يا فرّه يا خرّه ] طبق مندرجات اوستا عبارت از « فروغى -