على اصغر حلبى
275
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
مقصود از آن نظم مصالح عباد است در امور معاش و معاد ، تا هر يك به كمالى كه لايق او است برسد » و طبيعة « لازمهء آن سعادت حقيقى » است ، و « صاحب اين سياست به حقيقت خليفة اللّه و ظلّ اللّه باشد » ، و او در اين راه بايد اقتدا به صاحب شريعت كند ، و از جمله بايد « حرص و حبّ مال را مقهور قوّهء عقلى گرداند » تا آنكه « آثار و لوامع انوار آن يگانهء عباد ، در همهء بلاد و اصل گردد » ؛ دوم سياست ناقصه ، و آن سياستى است كه « سائس آن تمسّك به جور كند و رعايا را نسبت با خود به جاى بندگان داند ، و مدينه را از شرور . . . پر گرداند ، و خود بندهء حرص و هوا باشد » . آنگاه دربارهء نتيجهء هر دو سياست در مردم بحث مىكند و مىگويد « مردم در هر حال به حكم الناس على دين ملوكهم « 1 » نظر بر ملوك دارند ، و اقتداء به سيرت كنند ، و از اينجاست كه گفتهاند : الناس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم . . . مردمان به روزگار خودشان مانندتراند تا به روزگار پدرانشان » . و سرانجام در اصل نهم ، صفات و خصال طالب ملك ( - پادشاه ) را بيان مىكند و مىگويد كه : حكما گفتهاند كه طالب ملك بايد خداوند هفت خصلت باشد : - اول : علوّ همّت ، و آن به تهذيب اخلاق حاصل شود ؛ - دوم : اصابت در رأى و فكرت ، و آن به جودت فطرت و كثرت تجربه دست دهد ؛ - سوم : قوّت عزيمت ، و آن به رأى صواب و قوّت ثبات حاصل شود و آن را عزم الملوك و عزم الرجال خوانند ، و آن اصل در اكتساب همهء خيرات و فضايل . . . است ؛ چهارم : صبر بر شدائد ، چه صبر مفتاح ابواب مطالب است ، و در حديث است كه « من قرع بابا و لجّ و لج » هركس درى را بزند و پا فشارد البتّه در آن در آيد . پنجم : يسار [ - ثروت ] ، تا به طمع آن در مال مردم مضطر نشود ؛ ششم : لشكريان موافق ؛ هفتم : نسب ، زيرا نسب اصيل و تبار و الا ، موجب انجذاب خواطر و مهابت و وقار خواهد بود . آنگاه مىگويد « اين خصلت ضرورى نيست ، اما اولى است » يعنى بهتر است كه طالب ملك از تبارى بزرگ باشد و نيز « يسار لشكرى » را مىتوان به توسّط آن چهار خصلت كه
--> ( 1 ) . اين عبارت را حديث دانستهاند ، ولى در حقيقت از امثال است . مولوى گويد ( مثنوى ، 5 / 472 علاء ) : چرخ اخضر خاك را خضرا كند * خوىِ شاهان در رعيّت جا كند آن رسولِ حقّ قلاوُوزِ سلوك * گفت « الناس على دين الملوك »