على اصغر حلبى

251

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

بصره بوده‌اند - قلمداد مىكند ، افسانه است و احتمالا اساسى ندارد . مفيد ، از عدّهء نسبة زيادى از محدّثان شيعى يا متشيّع حديث شنيد كه از آن ميان ابو عبيد اللّه مرزبانى ( وفات ، 384 ه . ق . ) و حافظ ابو بكر محمد بن عمر بن جعابى ( وفات ، 355 ه . ق . ) نامبردارترند . سنّت مكتب امامى قم را عمدة از ابن قولويه ، احمد بن محمّد بن حسن بن وليد قمّى ، محمد بن احمد بن داوود بن على قمى ( وفات ، 368 ه . ق . ) و ابو جعفر بن بابويه ( وفات ، 381 ه . ق . ) فرا گرفت ، و احتمالا اين اخير را ضمن مسافرت‌هاى وى به بغداد - در سال‌هاى 352 و 355 ه . ق . ملاقات كرده باشد ، چه در هيچ يك از مآخذ مهمّ نيست كه شيخ مفيد قم را ديده باشد . وى به زودى متكلّم عمده و سخنگوى فرقهء اماميّه شد . ابن نديم ، كه در سال 377 ه . ق . كتاب خود را مىنوشته ، او را بدين صفت توصيف كرده ، « 1 » و ابو حيّان توحيدى ، وى را در اين دوره به عنوان « مباحثى كاردان و صبور و داراى ظاهر آراسته » وصف مىكند . « 2 » وى در خانهء خويش و در مسجد درب الرياح [ در محلّهء ] الكرخ بغداد مجلس درس و مباحثه داشته ، و با رؤساى فرقه‌هاى بزرگ مخالف مناظره مىكرده است كه از ميان آنها بويژه با باقلانى اشعرى ( وفات ، 403 ه . ق . ) ، و رمّانى و قاضى عبد الجبّار همدانى بحث‌هاى بسيار كرده است . غالب آثار او كه حدود دويست اثر مىبوده ، تنها به عنوان مشهور است . و بيشتر آنها ردّهايى است كه بر عقايد فرقه‌هاى گوناگون كلامى نوشته است . بر خلاف مباحث سنّىستيزانهء او ، روابط او با ارباب قدرت و دولت ، روى هم رفته ، خوب بوده است . مثلا عضد الدوله ديلمى به ديدار او مىرفته است . « 3 » وى همراه با رهبران بزرگ امامى ديگر سند تكذيب شجره‌نامهء خلفاى فاطمى مصر را به دستور خليفه القادر ( به سال 402 ه . ق . ) امضا كرد . ابو منصور طبرسى از دو نامه ياد مىكند كه ظاهرا مفيد از امام عصر ( ع ) دريافت داشته . « 4 » و در يكى از آنها لقب افتخارآميز « الشيخ المفيد » ديده مىشود .

--> ( 1 ) . الفهرست ، 226 ، تجدّد : « . . . فى عصرنا انتهت رياسة متكلّمى الشيعة اليه . . . ، دقيق الفطنة ، شاهدته ، فرأيته بارعا » . ( 2 ) . الامتاع و المؤانسة ، 1 / 141 ، احمد امين و احمد الزين ، قاهره ، 1953 : « و امّا ابن المعلّم فحسن اللسان و الجدل ، صبور على الخصم . . . جميل العلانية » . ( 3 ) . ابن حجر ، لسان الميزان ، 5 / 368 « و يقال انّ عضد الدولة كان يزوره فى داره و يعوده اذا مرض . . . » . ( 4 ) . الاحتجاج ، 2 / 318 - 325 ، نجف ، 1966 / 68 - 1367 .