على اصغر حلبى
206
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
است . امّا انسان بالطبع مىتواند همهء اين كارها را انجام بدهد . « 1 » بشر مىگفت : خداوند قادر است كه بندگان خود را بر انجام دادن امثال اين اعراض توانا سازد ، و بر اين كار قادرشان هم ساخته است . اما حيات و موت و قدرت از امورى است كه جايز نيست خدا بندگان خود را بر چيزى از آنها توانا سازد . « 2 » - حركت و سكون : هر جسمى ساكن مىماند مگر اينكه به ضدّ خود يعنى حركت در آيد . پس جسم ، كه در مكان نخستين خود است ، ساكن غير متحرّك است . آنگاه وقتى كه به جاى دوم انتقال يافت و ساكن گشت باز غير متحرّك مىشود . پس حركت در جسم پديد مىآيد [ و ذاتى جسم نيست ] و نه در مكان اول و نه در مكان ثانى حركتى وجود دارد ، و ليكن جسم به حركت از مكان نخستين به مكان دومين حركت مىكند . « 3 » - حقيقت انسان : ابو الهذيل علّاف مىگفت : حقيقت انسان همان جسد است ، و نظّام شاگرد او بر اين باور بود كه حقيقت انسان روح او است . بشر با آن هر دو مخالفت كرده عقيده داشت كه انسان عبارت از روح و جسد با هم است ، و آنچه فعّال است همان انسانى است كه تركيب روح و جسد است . « 4 » - توبه : هركس از معصيت كبيرهيى توبه كند ، آنگاه باز بر سر آن گناه رود مستحقّ همان عقوبت نخستين باشد ، زيرا توبهء او بدان شرط پذيرفته مىشود كه به گناه برنگردد . و معنى اين قول آن است كه هم بر گناه اول و هم بر گناه دوم شكنجه بيند . به عبارت ديگر خداى تعالى گناهان بنده را مىبخشد آنگاه اگر باز به معصيت بازگردد خدا نيز او را بر آن گناه عقاب مىكند . « 5 » - ولايت و عداوت : ولايت و عداوت يا دوستى و دشمنى پس از حالات ايمان و كفر تحقّق مىيابد ؛ يعنى خداى تعالى بنده را در حال ايمان دوست نمىگيرد ، همچنانكه كافر را در حال كفرش دشمن نمىگيرد ، بلكه مطيع را در حال دوم از ظهور و وجود طاعت او دوست مىگيرد ، و عاصى و نافرمان را در حال دوم از ظهور و وجود معصيت او دشمن مىگيرد ؛ زيرا اگر براى اين منظور حال نخستين صحيح مىبود جايز بود كه مطيع را در
--> ( 1 ) . خيّاط ، انتصار ، 63 ؛ بغدادى ، اصول الدّين ، 57 ؛ ابن حزم ، الفصل ، 4 / 149 . ( 2 ) . اشعرى ، مقالات الاسلامييّن ، 2 / 377 . ( 3 ) . بغدادى ، الفرق ، 144 . ( 4 ) . اشعرى ، مقالات ، 2 / 329 . ( 5 ) . خيّاط ، انتصار ، 64 ؛ شهرستانى ، الملل و النحل ، 1 / 72 .