على اصغر حلبى
199
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
از انديشههاى جزئى و غير اساسى او را ارائه مىدهد . اين مباحث ، جوّ كلّى بحثهاى آن دوره ، بويژه بحثهاى ضرار بن عمرو و نظّام را دربارهء خدا ، آفرينش او و انسان منعكس مىسازد . وى نيز مانند ضرار و معتزلهء ديگر تعالى خداوند را از صفات بشرى ( يعنى تشبيه و تجسيم ) مسلم فرض مىكند ؛ هر چند از پرداختن يك نظام گسترده در مورد الهيات از طريق نفى ، آنچنان كه در عقايد ضرار بن عمرو به چشم مىخورد ، تن مىزند . اراده و علم خدا به نحوى بىپايان در همه چيز مؤثر است ولى اين امور به عنوان چيزهايى كه از خدا برآمده و متأثّر گشته تعليل يا تعريفپذير نيستند . اين صفات ، بر خلاف قول ابو الهذيل علّاف ، قابل يكسانى با [ ذات ] الهى نيست . اين عقيدهء معمّر كه خداوند قوّهء فعّال لايزالى است كه آثار آن در آفرينش او نيز منعكس شده ، توسّط هشام بن عمرو فوطى اقتباس شد . و همين انديشه نقطهء آغاز عقايد وى دربارهء جواهر ( - اجسام ) ، اعراض ( - ظواهر - پديدارها ) طبع ( - طبيعت ) و معانى بوده است . چون قدرت مطلق خداوند در جهان مرئى منعكس نيست ، لذا او اعراض را نيافريده است ، بلكه جواهر را خلق كرده ، كه اعراض نيز طبعا در آنها بالذات منطوى هستند . به عبارتى ديگر ، جسم عبارت از طويل و عريض و عميق است ، و كمترين جسمها هشت جزء دارد كه چون اين اجزا با هم گرد آيند وجود اعراض واجب آيد . « 1 » همين طور جايز نيست كه جسم را درك كنند ، بلكه آنچه از جسم ادراك مىكنيم اعراض آن است . همهء اجسام در حقيقت ساكناند و در لغت - يا لفظا - متحرّكاند . سكون عبارت از كون است نه چيزى ديگر . و اجسام ، حالى است كه خداى تعالى آن را براى آنها آفريده تا ساكن باشند . خداوند تنها بر آفريدن اجسام قادر است ، و بر آفرينش چيزى از اعراض قدرت ندارد ، زيرا اعراض از مخلوقات اجسام و اختراع آنهاست ، خواه طبعا مانند آتشى كه سوختن را پديد مىآورد و خورشيد كه مايهء گرمى و مانند ماه كه مايهء تلوين ( - رنگين ساختن ) مىگردد ؛ و يا مانند حيوان كه حركت و سكون را پديد مىآورد . « 2 » - حقيقت انسان : انسان بنا بر مذهب معمّر معنى يا جوهرى است جز از جسد محسوس . و جسد تنها آلت و ابزار اين انسان است نه چيزى ديگر . و انسان ( - روح ) جوهر فردى است كه به حيات ، علم ، قدرت ، اراده و حكمت متّصف مىگردد . و او نه متحرّك ، نه ساكن ، و نه متلوّن است ، و ديده نمىشود ، و به درازى و پهنايى و ژرفايى
--> ( 1 ) . اشعرى ، مقالات الاسلامييّن ، 2 / 303 . ( 2 ) . خيّاط ، الانتصار ، 54 ؛ اشعرى ، مقالات ، 2 / 332 ؛ شهرستانى ، الملل و النحل ، 1 / 74 .