على اصغر حلبى
145
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
شده بود » يك ضرب المثل قديم هست كه مىگويد « فلانى تيرى در تاريكى انداخت » . اين مثل دربارهء ميمون و فرزندش عبد اللّه دقيقا مصداق داشت . شرقشناسان - بلكه حتى محقق ايرانى فاضلى چون محمد قزوينى ، مصحح تاريخ جهانگشاى عطا ملك جوينى - بر اثر تبليغات عظيم عباسيان ، اظهار نظرهاى خصمانهء شيعهء اثنىعشريه و احتجاجات فريبندهء مخالفان اسماعيليه ، به اشتباه افتاده و گمان كردهاند كه ميمون و فرزندش عبد اللّه با اصول اسلام مخالف بوده و انگيزهء اصلىشان كينهتوزى با عرب بوده است . واقع اين است كه تحقيقات اخير به طرز بىشبههيى ثابت كرده است كه ميمون ، لقبى بوده است كه امام محمد بن اسماعيل ، با آغاز غيبتش براى خود انتخاب كرده است . به عبارت ديگر محارم امام محمّد در دورهء غيبت او را به ميمون مىشناختهاند . شك نيست كه اين يك فرضيه بسيار جسورانه است . ولى چون پذيرفته شود ، تمام تعارضها حل و تمام ناهمخوانيها بر طرف مىگردد و تمام خلط مبحثها پايان مىگيرد . كاملا روشن است كه وقتى برخى از شيعهء اثنىعشريه تصريح مىكنند كه ميمون از امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهما السلام نقل حديث كرده ، بىآنكه عمق اين حرف را دريابند ، راست مىگويند ، همينطور اسماعيليه وقتى كه مىگويند ميمون و پسرش عبد اللّه از سرسپردهترين طرفداران اهداف اسماعيليهاند ، حق دارند . روشن است كه شيعهء اثنىعشريه نزد هواخواهان امام محمّد ( بن اسماعيل ) و در زمان غيبت او محرم نبودهاند و لذا نمىتوانستهاند دريابند كه ميمون و محمد يك شخص واحد است . با قبول اين فرضيه در موضعى قرار مىگيريم كه مىتوانيم از رفتار خلفاى عباسى در رابطه با ميمون و پسرش عبد اللّه سر درآوريم . كاملا محتمل است كه بعضى از جاسوسان عباسيان مىبايست به گوش خليفهء وقت رسانده باشند كه ميمون همان امام غايب : « محمّد بن اسماعيل » است ؛ ولى مصلحت سياسى مانع از انتشار اين خبر فوق العاده مهمّ و خطرناك گرديده بوده است . سيل دشنامهايى كه خلفاى عباسى ، برخى از شيعهء اثنىعشريه و مورخان سنى بر سر ميمون و فرزندش عبد اللّه باريدهاند ، فى نفسه قابل توجه است و فحوايى كه در بردارد مؤيد اين نظريه است كه اين دو نه فقط هواخواه آرمان اسماعيليه بلكه قطب و قائمهء آن بودهاند . پس از رحلت جعفر صادق ( ع ) ، محمد ( بن اسماعيل ) غيبت خود را با لقب ميمون آغاز كرد . يك چند در كوفه و رى بسر برد . خلفاى عباسى با خبر شده بودند كه محمد حتى در غيبت در حال پىريزى يك سازمان نيرومند است و به نقاط مختلف ايران مبلّغ مىفرستد . كوششهايى هم براى دستگيرى او انجام شد كه چندان جدى نبود ،