على اصغر حلبى
144
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
ارتكاب گناه نداشته ، چه بسا شرب خمر پردهيى بود كه بر سر كار ديگرى كشيده شده بوده است : به عبارت ديگر شرب خمر ظاهرى است كه باطنش را فقط خود امام يا كسانى كه محرم او باشند يا به عنوان عملى كه فى نفسه گناه نبوده تلقى شود كه رازش را فقط خداوند و امام و جانشين او مىداند . همچنين قائلند كه چه بسا عمل شرب خمر اسماعيل را ، خداوند مصلحت ديده باشد ، و از آنجا كه همهء اعمال امام از ارادهء الهى تبعيت مىكند ، لذا هيچ عملى از اعمال اسماعيل ، هر قدر هم ظاهر گنهكارانه داشته باشد ، نمىتواند ناموجه و محكوم شمرده شود ، چه در واقع مطابق با مشيت الهى است . در طول دوران حيات امام جعفر صادق ( ع ) اين مناقشه و شور و غوغايى كه عزل اسماعيل در پى داشت ، فروكش كرد ، اما همينكه او درگذشت هواخواهان اسماعيل از نو سر بلند كردند و با جانشينى امام موسى كاظم ( ع ) مخالفت كردند . چون اسماعيل در زمان حيات پدر درگذشته بود ، پيروانش قائل به اين شدند كه نص ( تصويب ، توثيق ) از اسماعيل به فرزندش محمّد منتقل شده است كه از آن پس امام بر حقّ و رهبر دينى و دنيوى و حاكم حوزهء نشر دعوت شمرده مىشد . بعضى هم بودند كه معتقد بودند اسماعيل درنگذشته است و امام بر حق هموست ، ولى اين عده در اقليت بودند ، هواخواهان محمّد فرزند اسماعيل به شيوهء آهسته ولى پيوسته اقتدار يافتند و فرقهء اسماعيلى را بنيان نهادند كه سرانجام به استقرار يكى از بزرگترين امپراتوريهاى شرق يعنى امپراتورى فاطميان مصر منتهى گشت . دخويه ( DeGoeje ) و دوزى ( Dozy ) بر آنند كه « كسى به نام عبد اللّه بن ميمون قدّاح كه حرفهاش علوم غريبه و نژادش ايرانى بود » و شور مذهبى ، جاهطلبى سياسى و كينهيى عميق به « اعراب و اسلام » را در خود جمع داشت « بر آن شد كه غالب و مغلوب را با هم آشتى دهد و در يك انجمن نهانى گرد هم آورد . انجمنى كه داراى درجات و مراتب باشد و متشكل از آزادانديشانى باشد كه مذهب را فقط به چشم مهارى براى عامه و متعصبان فرقههاى گوناگون مىنگرند ، تا با استفاده از مؤمنان ، نامؤمنان را بر سر كار آورد و غالبان را به اسقاط امپراتورى كه خود تأسيس كردهاند برانگيزد ، و خلاصه براى خود حزبى پرجمعيت و منضبط كه دستآموز و مطيع باشند بسازد تا هرگاه كه فرصت مناسب براى خود - و اگر نشد لااقل براى فرزندان خود - تاج و تختى دست و پا كند : انديشهيى كه عبد اللّه بن ميمون در سر داشت چنين بود . انديشهيى كه هر چند عجيب و غريب بود ، ولى با مهارتى حيرتآور و كم نظير و شناختى عميق از عواطف و احساسات انسانى پرورده