على اصغر حلبى
10
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
و شگفتىهاى وجود انسان با آن بررسى كرد ، امّا اندازه نگه بايد داشت و در همهء اين انديشههايى كه مىكنيم مراقب بايد بود كه انديشيدن ما در قالب ديانت باشد و بيرون از آن نباشد و اگر انديشه مزاحم و ناسازگارى قصد اخلال و تجاوز در آن حريم داشت از آن جلوگيرى بكند . و از همينجاست كه اصل معروف « كلّ ما حكم به الشّرع حكم به العقل و بالعكس » پيدا شده است . خوب با اين ترتيب بايد ميان اهل دين و اهل حكمت هيچ گونه اختلافى پيدا نمىشد ، ولى مىبينيم كه همواره با هم اختلاف داشتهاند و هرگز آبشان به يك جوى نرفته است و از زمانهاى بسيار قديم روى در روى هم ايستادهاند و در شكست كار يك ديگر از هيچ كوششى دريغ نورزيدهاند پس دليل آن چيست ؟ دليل همان است كه فيلسوف انديشهء خود را آزاد مىداند و آن را در همهء پهنههايى كه مىخواهد ( فارغ از سازگارى يا ناسازگارى آن با ديانت ) به جولان در مىآورد ، ولى متكلّم اين كار را « فضولى » مىداند و از همينجاست كه « فلسفه » را « فلّ » و « سفه » و كمتر از « فلس » مىپندارد و « فلسفى » را « مرد دين » نمىداند . اين داستان سعدى در گلستان ( 122 ، باب چهارم ، فروغى ) نيز همين « اختلاف مبنايى » را در تفكّر كلامى و فلسفى خوب روشن مىسازد : « عالمى معتبر را مناظره افتاد با يكى از ملاحده « 1 » . . . ، و با او به حجّت بس نيامد ، سپر بينداخت و برگشت . كسى گفتش ترا با چندين فضل و ادب كه دارى با بىدينى حجّت نماند ؟ گفت علم من قرآن و حديث است و گفتار مشايخ ؛ و او بدينها معتقد نيست و نمىشنود ، مرا شنيدن كفر او به چه كار آيد ؟ » اين دو بيت سنائى نيز حدود تفكّر مسلمان و بىنيازى او را از انديشههاى ديگران به خوبى روشن مىسازد و نشان مىدهد كه وقتى مسلمان معتقد را به تفكّر تشويق مىكنند آن تفكّر از چه قماشى است : چنگ در گُفته يزدان و پيمبر زن و رَو * كانچه قرآن و خبر نيست فسانه است و هوس اوّل و آخِر قرآن ز چه « با » آمد و « سين » ؟ * يعنى اندر رهِ دين رهبر تو قرآن بَس . « 2 » بازمىگويد :
--> ( 1 ) . ملاحده ( ج ملحد ) - منكران خدا و رسول و بعث و نشر ؛ بىدين . ( 2 ) . سنائى ، ديوان ، 309 ، چاپ مدرّس رضوى .