على اصغر حلبى
11
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
جز به دستورى « قال اللّه » يا « قال الرسول » * ره مرو ، فرمان مده ، حاجت مگو ، حجّت ميار « 1 » خلاصه ، حدود فلسفه و كلام از اينجا مشخّص مىشود كه در فلسفه ، فيلسوف خود را آزاد مىداند و در مباحث و مطالب خود مقيّد نيست كه در چهار چوب دين محدود بماند ؛ در صورتى كه متكلّم بايد ملزم و مقيّد به مباحث و دادههاى دينى باشد و از آنها تخطّى نورزد ، و اگر از سوى فيلسوف نسبت به مبادى دينى تعرّضى و يا ردّ و اعتراضى ببيند ، بايد در ردّ او و دفاع از اصول دين بكوشد . امّا از ذكر اين نكته نيز نبايد تن زد كه با وجود اين كه متكلّم مدافع دين بوده است ، امّا صرف وارد ساختن مباحث عقلانى چون جوهر و عرض ، خلأ و ملأ و جزء لا لايتجزا و نظاير آنها ، بسيارى از اوقات متكلّمان را نيز در معرض انتقاد شديد و طعن و لعن شريعتمداران قرار داده است . در پايان اين بحث ، ترجمهء مطالبى را كه امام فخر رازى در دفاع منطقى و جدالى از علم نظر يا كلام و ارائهء نظرات موافقان و مخالفان آن ايراد كرده - و راستى را « سنگ تمام گذاشته » - مىآوريم تا حسن ختامى بر اين بحث باشد كه چنان كه مىدانيد هنوز هم دربارهء آن سخن گفته مىشود ، چه ، بسيارى هنوز هم معتقداند كه : بحثِ عقلى گر دُر و مرجان بُوَد * آن دگر باشد كه بحثِ جان بُوَد ، و مقصودشان از « بحث جان » ، ايمان تقليدى است ، ايمان عاشق وار ، كه در معشوق خود و گفتار و رفتار و كردار او هيچ عيبى و نقصانى نمىبيند . وى پس از شرح آيهء 21 از سورهء بقره ( 2 ) ، نكات زير را در ( 3 ) مقام ايراد مىكُند : « امّا اينكه مىگويد : رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ، در آن چند مسأله هست : مسألهء اوّل : بايد دانست كه چون خداى سبحان امر به عبادت پروردگار كرد به دنبال آن چيزى ياد كرد كه بر وجود صانع دلالت مىكند و آن آفرينش مكلّفان و آفرينش پيشينيان ايشان است . و اين دلالت مىكند بر اينكه شناخت خداى تعالى را راهى جز نظر « 2 » و
--> ( 1 ) . همانجا ، 291 . باز همين سنائى گويد ( ديوان ، 43 ، مدرّس ) : اى سنائى گر همىجويى ز لطفِ حق سنا * عقل را قربان كن اندر بارگاهِ مُصطفى مُصطفى اندر جهان آنگه كسى گويد ز عقل * آفتاب اندر فَلَك آنگه كسى گويد سُها كان شفا كز عقل و نفس و جسم و جان جويى شفا * چون نه از دستور او باشد شفا گردد شقا كان نجات و كان شفا كار بابِ سُنّت گفتهاند * بو على سينا ندارد در نجات و در شفا ! ( 2 ) . نظر ، در لغت نگريستن در چيزى به تأمّل و انديشيدن است ( غياث ) و در اصطلاح فكرى است كه به وسيلهء آن طلب علم كنند ، و علم نظر يعنى فنّ تفكّر و علم كلام و جدل و امام فخر نيز به همين معنى به كار