على اصغر حلبى
127
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
ابو سلمه و ابو مسلم كه على رغم امويان ، به عبّاسيان گرويده بودند ، اندكى پس از استقرار عبّاسيان از ايشان روى گردان شدند و در صدد برآمدند كه يكى از بزرگان آل على از جمله امام جعفر صادق ( ع ) را به خلافت دعوت كنند . امام زير بار اين تكليف نرفت ، و بزرگان ديگر خاندان خود را نيز از پذيرفتن اين تكليف منع كرد . شهرستانى مىنويسد : ابو مسلم « صاحب الدعوه » در آغاز به مذهب كيسانيّه مىرفت ، و از داعيان كيسانى علومى را كه بدان اختصاص دارند فرا گرفت ، و چنان فهميد كه اين علوم نزد امامانى است كه كيسانيّه بدانها مىخوانند . بنابراين مستقرّ اين علوم را مىجست . به همين دليل نزد امام صادق ( ع ) كس فرستاد و گفت كه : كلمهء حقّ را ظاهر كردهام و مردم را از دوستى امويان به دوستى علويان فرا مىخوانم ، اگر در اين رغبت نمايى ، از تو بهتر كسى نيست . ولى امام در پاسخ او نوشت كه « نه تو از ياران منى ، و نه روزگار روزگار من است « 1 » » . بدين ترتيب نقشهء ابو سلمه و ابو مسلم علنى و معلوم سفّاح شد . اما به علت اينكه از قدرت ابو مسلم وحشت داشت و از دسترسى به وى نااميد بود ، نمىتوانست دشمنى خود را نسبت به سردار سپاه خراسان آشكار سازد . ولى به ابو سلمه دسترسى داشت ، لذا او را محبوس كرد و پس از آن كشت ، و خالد برمكى را كه از سپاه خراسانى ابو مسلم بود ، به جاى او به وزيرى برگزيد . از آنچه گفتيم وضع آل على و شيعيان او در روزگار امويان و مروانيان روشن مىشود . اما در روزگار عباسيان نيز وضع از اين بهتر نبود . ابن نديم مىگويد : ابو بكر محمد بن يحيى صولى ( وفات ، 330 ه . ق . ) خبرى از حضرت على ( ع ) نقل كرده بود . مردم او را طلبيدند تا بكشند ، و او از ترس روزگارى نسبة دراز مختفى گشت « 2 » براى همين بود كه دعبل بن على خزاعى ( حيات 148 - 246 ه . ق . ) كه 98 سال عمر كرده بود ، خلفاى عباسى را از هارون الرشيد تا متوكّل ، همه ، هجو مىكرد - ( و مأمون به دلايل سياسى او را تحمل مىكرده است ) . وى در اشعار خود مظالم عبّاسيان را نسبت به آل على ياد مىكرد . مثلا جايى مظالم بنى اميّه را با عباسيان سنجيده و از آن اميّة را ده يك مظالم بنى عباس شمرده :
--> ( 1 ) . الملل و النحل ، 154 ، قاهره ، 1969 ، محمّد سيد كيلانى « فكتب اليه الصادق - رضى اللّه عنه - ما انت من رجالى ، و لا الزمان زمانى » . و در جواب كسانى كه دربارهء استنكاف آن حضرت از قبول دعوت پرسيدند گفت « انّا لا نخوض فى الامر حتّى يتلاعب به هذا و اولاده ، و اشار الى المنصور » ما در كارى وارد نمىشويم كه اين مرد و فرزندان او آن را بازيچه سازند . و اشارت او به منصور بوده است . ( 2 ) . الفهرست ، 248 .