على اصغر حلبى
128
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
تا للّه ما فعلت اميّة لم تكن * معشار ما فعلت بنو العبّاس ، و در جاى ديگر گفته است ( چون خبر فوت حضرت رضا ( ع ) را در قم به وى دادند ) : ارى اميّة معذورين ان قتلوا * و لا ارى لبنى العبّاس من عذر . و قصيدهء او در مدح حضرت رضا كه به جهت آن از امام هزار يا ده هزار دينار و جبّه گرفت ، معروف است . و همواره مىگفت : « لى خمسون سنة احمل خشبتى على كتفى ادور على من يصلبنى عليها فما اجد من يفعل ذلك » اكنون پنجاه سال دارم و چوبهء دار خود را همواره به دوش خود مىكشم و كسى را مىگردم تا مرا بدان بياويزد ولى نمىيابم ( ابن عماد ، شذرات ، 2 / 11 - 112 ؛ خوانسارى ، روضات ، 275 - 280 ؛ كاشف العظاء ، اصل الشيعة و اصولها ، 124 ؛ ياقوت ، ارشاد ، 11 / 99 - 112 ، دار المأمون ) . اين وقايع ، كه نمونههاى بسيار اندكى از آنها ياد شد ، كم كم شيعيان را به اختفاء كشانيد . و مىتوان گفت كه با غيبت امام دوازدهم ( ع ) به سال 265 ه . ق . دورهء اختفاى شيعه نيز آغاز گرديد . و اين چند دليل عمدهء ديگر نيز داشت : 1 . مأمون ( وفات ، 218 ه . ق . ) و معتصم ( وفات ، 228 ه . ق . ) و واثق ( وفات ، 232 ه . ق . ) هر سه مذهب اعتزال داشتند ، و در زمان آنها نيز هر چند با شيعيان رفتارى دوستانه نمىشد - چنان كه اشاره شد - ، ولى باز به سبب فضاى باز سياسى و آزادى نسبى مناظرات دينى ، شيعيان كم و بيش مىتوانستند اظهار وجود بكنند ، و عقيدهء خود را آشكار سازند . اما وقتى كه متوكل عبّاسى ( وفات ، 247 ه . ق . ) به خلافت رسيد ، و از معتزله روى گردانيد و احمد حنبل مروزى ( 164 - 241 ه . ق . ) را بركشيد و از ائمّهء سنّى حمايت كرد ، و بحث و مناظره را ، بويژه ، دربارهء خلق قرآن و قضاء و قدر و رؤيت خدا و جز آنها ممنوع ساخت و خواندن كتب معتزله و فلاسفه را تحريم كرد ، روزگار شيعيان تارتر شد . وى با خراب كردن مشهد حسين على ( ع ) و آب بستن و گندم كاشتن بر آن عداوت خود را با تشيع و شيعيان آشكار كرد . « متوكّل با اهل شيعه تعصّب داشتى . در سنهء ثلاث و ستّين و مائتين « 1 » گور حسين بن على المرتضى را - سبط رسول اللّه - خراب كرد ، چنان كه زمين را شخم كردند ، و مردم را از زيارت كردن و مجاور شدن منع نمود و آب در صحرا افكند تا گور بكلّى باطل گردد .
--> ( 1 ) . اين تاريخ يعنى 263 غلط است ، زيرا چنان كه ياد كرديم متوكّل به سال 247 فوت كرد ( در حقيقت به دست درباريان ناراضى و از جمله پسرش المنتصر كشته شد ) ، بنابراين وقوع اين حادثه چنان كه ابن اثير و ديگران گفتهاند ، به سال 236 ه . ق . بوده است .