على اصغر حلبى
122
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
بگرديد و بيابيد و كسانى را كه از فضايل و مناقب او مىگويند بركشيد ، و ايشان را به مجالس خود راه دهيد و به خود نزديك سازيد و اكرام كنيد ، و هر يك از آنها آنچه را كه مىگويند براى من بنويسيد ، و اسم خود و پدر و عشيرهء او را نيز ياد كنيد . عاملان و كارگزاران او نيز چنين كردند ، و به سبب صلات و عطايا و نان پارهها و جامههاى زيادى كه معاويه براى ايشان مىفرستاد ، در فضايل و مناقب عثمان افزودند ، تا بدانجا كه حتى شخص مردود و بدنامى هم كه به ديدار عاملى از عاملان معاويه مىآمد ، دربارهء فضايل عثمان روايتى مىآورد و او آن را يادداشت مىكرد و او را به خود نزديك مىساخت ، و حال روزگارى بر اين منوال بود . پس از آن ، معاويه به عاملان خود نوشت كه سخن دربارهء عثمان و فضايل و مناقب او بسيار شده و در هر شهر و آبادى از او سخن مىگويند ؛ چون اين نامهء من به شما برسد ، مردم را براى روايت فضايل صحابه و خلفاى نخستين فرا خوانيد ، و هيچ خبرى را كه يكى از مسلمانان در مناقب ابو تراب و فضايل او روايت مىكند رها مكنيد مگر اينكه از صحابه كسى را بيابيد كه ضدّ آن روايت و راوى چيزى بگويد ؛ زيرا اين كار نزد من پسنديده است و مايهء روشنى چشم من است ، و در كوبيدن حجّت ابو تراب و شيعيان او استوارتر است ، و براى ايشان از مناقب و فضايل عثمان كوبندهتر است . عاملان نامههاى او را بر مردم خواندند ، تا در مناقب صحابه اخبار بسيارى پديد آمد كه غالبا برساخته و دور از حقيقت بود . و مردم در اين راه كوشيدند و آنها را بر بالاى منابر ياد كردند ، و معلّمان دبستانها را نيز دستور دادند كه كودكان و پسران خود را از اين روايات مقدار زيادى در آموزند ، و مانند قرآن آنها را تعليم دهند ، و حتّى از آموختن آنها به دختران و زنان و خدم و حشم خود نيز بازنايستند ، و اين كار نيز براى روزگارى ادامه داشت . - آنگاه معاويه به عاملان خود در همهء شهرها نامهء ديگرى نوشت و در آن دستور اكيد داد كه : بنگريد تا اگر كسى از دوستان على و دودمان او را يافتيد و دليلى بر محبّت او بدست آورديد نام او را از ديوان بستريد ، و روزى و عطاى او را ببريد ، و نامهء ديگرى به دنبال آن فرستاد بدين مضمون كه : اگر كسى را به دوستدارى اين قوم متّهم ساختيد او را بكوبيد ، و خانهاش را ويران كنيد . و اين مطلب در عراق ، بويژه كوفه ، سختتر از همه جا بود ، چنان كه اگر كسى از شيعيان على به خانهء كسى كه مورد اطمينان او بود مىرفت و مىخواست راز خود را به دو بگويد ، و از خادم و چاكر صاحب خانه مىترسيد ، مطلب خود را فاش نمىساخت مگر زمانى كه از وى به سوگندان غليظ پيمان بگيرد كه راز او را