على اصغر حلبى
121
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
رفت . از مأمون خليفه ( وفات ، 218 ه . ق . ) نقل كردهاند كه مىگفته است « خداوند فرزندان على را از تدبير دنيا محروم ساخته و به تدبير آخرت اختصاص داده است » « 1 » . و همين حرف را به صورت ديگرى برخى از ياران سادهدل و بىخبر ، و يا دشمنان منافق دوستنماى امير مؤمنان نيز به او مىگفتند ، و سياستمدارى و دهاى معاويه را به رخ او مىكشيدند ؛ تا اينكه آن حضرت فرمود : « به خدا سوگند كه معاويه داهىتر و سياستمدارتر از من نيست ، زيرا اگر حقيقتجويى و پرهيزگارى نبود من سائسترين مرد عرب بودم . » « 2 » پس از شهادت آن حضرت ، معاويه كه معارض و مخالفى بر سر راه خود نمىديد ، براى يكسره كردن كار بنى هاشم و منع كامل از نام و ياد على ( ع ) دست به كارهايى زد كه عرصه را بر آل على و شيعيان ايشان تنگتر ساخت . ابو الحسن على بن محمّد مدائنى ( 135 - 225 ه . ق ) در كتاب الاحداث نوشته : - معاويه پس از عامّ جماعت « 3 » نامهيى به عاملان خود نوشت ، و در آن ياد كرد كه : من از كسى كه چيزى از فضل ابو تراب و اهل بيت او روايت كند ذمّهء خود را برى مىدانم ، پس از آن خطيبان در هر آباديى و بر فراز هر منبرى به لعنت كردن على ( ع ) و دورى جستن يا براءت از اهل بيت او پرداختند ؛ و در اين زمان بيشترين بلا متوجّه كوفيان بود ، زيرا شيعيان امام در آنجا بسيار بودند ؛ و زياد بن سميه را به حكومت آنجا برگماشت و بصره را هم به حوزهء حكومت او ضميمه ساخت ، و او شيعيان را دنبال مىكرد و آنان را خوب مىشناخت ؛ زيرا در روزگار على ( ع ) با ايشان بود ؛ و او ايشان را هر جا كه مىيافت مىكشت و مىترسانيد ، و در اين راه از بريدن دستها و پاها و ميل كشيدن به چشمها و آويختن ايشان بر شاخههاى درختان ، و يا طرد و تبعيد ايشان از عراق كوتاهى نكرد ، تا آنكه از معروفان كسى باقى نماند . - همينطور معاويه به عاملان خود در همهء نواحى اسلامى نوشت كه كسى از شيعيان على را اجازهء شهادت ندهند ، و خاطر نشان ساخت كه دوستداران عثمان را
--> ( 1 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج ، 20 / 43 : « ذكر المأمون ولد علىّ ( ع ) : فقال : خصّوا بتدبير الآخرة و حرموا تدبير الدنيا » . ( 2 ) . همانجا ، 1 / 28 ، محمد ابو الفضل ابراهيم : « و اللّه ليس معاوية بادهى منّى ، و لو لا الحقيقة و التّقى لكنت ادهى العرب » . ( 3 ) . سال صلح امام حسن ( ع ) با معاويه ( 41 ه . ق . ) را « عامّ الجماعة » ناميدهاند « و سمّى هذا العامّ عامّ الجماعة لاجتماع كلمة المسلمين فيه » ( يعقوبى ، تاريخ ، 2 / 191 ) .