على اصغر حلبى

120

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

بن تغلب ، هشام بن الحكم و هشام بن سالم از ميان آنها برخاسته است . پس از رحلت امام موسى بن جعفر در ميان اماميّه اختلاف كمترى بروز كرد ، و پس از مرگ امام علىّ بن موسى الرضا ( 155 - 203 ه . ق . ) - كه شخصيّت علمى و سياسى او خود مستلزم پرداختن رساله‌يى جداگانه است - ائمّهء ديگر شيعه از دودمان حضرت فاطمه ( ع ) رهبرى شيعه را در دست گرفتند ، و فرقه‌هاى ديگر از ميان رفتند . اماميّه از اين روزگار آشكارا اظهار مىداشتند كه جهان در هيچ دوره‌يى از وجود امامى خالى نبوده است ، و اين به ارادهء خداوند منوط است كه امامى آشكار باشد يا در غيبت بسر برد و از ديدگان مردم دور بماند ، زيرا جهان هيچ وقت از « حجت » خالى نمانده است ، و « حجّت » خدا پس از فوت امام يازدهم ، فرزند اوست كه حاليّه از نظرها غايب است ، و هر زمان كه دنيا از جور و ميل و اعتساف پر شود به اراده خداوند متعال ظهور خواهد كرد و آن را از عدل و داد پر خواهد ساخت . * * * خاصّانِ حقّ هميشه بَليّت كشيده‌اند * هم بيشتر عنايت و هم بيشتر عنا « 1 » - تاريخ سياسى شيعه . مىگويند و راست مىگويند كه شيعه در تاريخ مظلوم واقع شده‌اند ، زيرا گذشته از اينكه ، بزرگ‌ترين رهبر شيعه يعنى حضرت امير مؤمنان على ( ع ) از همان حال حيات مظلوم واقع شد ، و سخنان و نسبت‌هايى به آن حضرت دادند كه هر كدام همسنگ كوهى از غصّه و درد بر دل آن بزرگوار گرانى مىكرد ، « 2 » در مورد فرزندان او نيز همين معامله

--> - ( نزد اهل سنّت ) و « مؤمن الطاق » ( نزد شيعه ) ( وفات ، حدود . 16 ه . ق . ) ، فرقه‌يى به دو منسوب است موسوم به « شيطانيه » كه مقريزى ( خطط ، 2 / 348 و 353 ) آن را از فرقه‌هاى معتزله مىشمارد . گويند : معاصر امام ابو حنيفه بود ، و در محضر او با يكى از حروريّه ( خوارج ) مناظره‌يى كرد ، و ابو حنيفه او را بدين نام ناميد . از آثار او : افعل ، لا تفعل ، و الاحتجاج در امامت را ياد كرده‌اند . وى از غلاة شيعه بوده . - كشى ، معرفة اخبار الرجال ، 122 ؛ قمى ، سفينة البحار ، 1 / 333 ، 2 / 100 ؛ نوبختى ، فرق الشيعة ، 78 ؛ ابن حجر ، لسان الميزان ، 5 / 300 ؛ زركلى ، اعلام ، 6 / 271 . ( 1 ) . سعدى ، كلّيّات ، 702 ، فروغى . ( 2 ) . ابن ابى الحديد ، از ابو جعفر ابى زيد حسنى ، يحيى بن محمد علوى بصرى ، نقيب بصره نقل مىكند - و خود نيز با او هم آواز است كه « معلوم انّ عليا كان مستحقّا محروما ، بل هو امير المستحقّين المحرومين و سيّدهم و كبيرهم » ( شرح نهج ، 10 / 224 ) .