على اصغر حلبى
116
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
ناميده مىشود . « 1 » كيسان لقب مختار بن ابى عبيدهء ثقفى ( مقتول ، 67 ه . ق . ) بوده ، و او رهبر اين گروه بود . كه بر ضدّ امويان و خونخواهى حسين بن على ( ع ) قيام كرد . اما زيد ( وفات ، 122 ، ه . ق . ) از بزرگان و دلاوران اهل بيت است . وى كه پسر امام زين العابدين ( ع ) و برادر امام محمد باقر ( ع ) ( وفات ، 114 ه . ق . ) است ، نخستين كسى بود كه براى انتزاع خلافت از بنى اميّه ، پس از واقعه كربلا ، قيام كرد ، و دعوت كوفيان را پذيرفته امامت آنان را به گردن گرفت . در سال ( 120 ه . ق . ) بر هشام بن عبد الملك خروج كرد . يوسف بن عمر ثقفى والى عراق به دستور هشام به دفع او برخاست ، و سرانجام زيد در كوچههاى كوفه كشته شد . فرقهء زيديّه به دو منسوباند . تفصيل اين مختصر چنين است كه : زيد با اينكه مردى دانا و خردمند بود . و زمانى گفته بود « به خدا سوگند هر كسى كه دنيا را دوست بگيرد خوار مىشود « 2 » » . اما به درستى معلوم نيست كه چرا در اين كار وارد شد و مخصوصا دل به وعدهء كسانى بست كه قبلا بىوفايى و عدم صداقت خود را در حق حسنين ( عم ) نشان داده بودند . بسيارى او را در اين باره پند دادند . يكى از آنها سلمة بن كهيل بود كه خطاب به زيد گفت « تو را به خدا سوگند مىدهم كه بگويى چند تن با تو بيعت كردهاند ؟ » گفت « چهل هزار تن » گفت « آيا جدّت حسن چند تن بيعت كرده بودند ؟ » گفت « هشتاد هزار تن » گفت « سرانجام چند تن با او ماندند ؟ » گفت « سيصد تن » گفت « سوگندت مىدهم كه تو بهترى يا جدّت ؟ » گفت « جدّم » گفت « روزگارى كه تو خروج كردهاى بهتر است يا روزگارى كه جدّت خروج كرده بود ؟ » گفت « روزگارى كه جدّم خروج كرده بود » گفت : « پس چگونه طمع دارى كه اين گروه با تو وفا كنند در حالى كه با جدّت غدر كردند » . زيد گفت « با من بيعت كردهاند و بيعت به گردن من و ايشان است » . به هر حال به اين نصايح توجه نكرد و داعيان خود را به سواد و موصل گسيل داشت . از جملهء بيعت او اين بود « ما شما را به كتاب خدا و سنّت
--> ( 1 ) . نزد كيسانيّه ، ابن حنفيّه نمرده است ، و همو « مهدى » است ، و در آخر زمان خروج مىكند . و كثيّر عزّه ( وفات ، 105 ه . ق . ) شاعر كيسانى در اين باره گويد ( ابن قتيبه ، عيون الاخبار ، 2 / 144 ؛ ابن عماد ، شذرات ، 1 / 89 ) : الا انّ الائمّة من قريش * ولاة الحقّ اربعة سواء علىّ و الثّلاثة من بنيه * هم الاسباط ليس بهم خفاء فسبط سبط ايمان و برّ * و سبط غيّبته كربلاء و سبط لا يذوق الموت حتّى * يقول الخيل يقدمها اللواء نراه مخيما بجبال رضوى * مقيم ، عنده عسل و ماء ( 2 ) . « و اللّه لا يحبّ الدنيا احد الّا ذلّ » ( طبرى ، تاريخ ، 8 / 266 ، چاپ مصر ) .