على اصغر حلبى

105

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

« عصمت » را شرط ضرورى امامت يا خلافت نمىدانستند ، اين مذهب موافق طبع امويان افتاد چنان كه آن را مذهب رسمى خود مىشناختند و در رواج آن بسيار مىكوشيدند . و چون هم شيعه و هم خوارج امويان را منكر بودند و غاصب خلافت مىشناختند ، و اعمال آنها را غالبا خارج از آيين اسلام مىدانستند ، توسّل به مرجئه در جهت كسب قدرت امويان - از حيث « تئورى » - عامل مهمى بشمار رفته است ، و تا زمانى كه آن دودمان بر سر كار بودند ، مرجئه نيز اهمّيّت داشتند . ولى از زمانى كه آنها روى به زوال رفتند ، مرجئه نيز اهمّيّت خود را از دست دادند . برخى از مورخان گفته‌اند كه ابو حنيفه نيز مرجئى بوده است . « 1 » ولى به نظر مىرسد كه اين قول اساسى نداشته باشد ، زيرا كه مآخذ ديگر ( اعمّ از سنّى و شيعه ) گفته‌ها و كرده‌هايى از وى نقل كرده‌اند كه نشان مىدهد امويان و عباسيان هر دو را « غاصب » و « جائر » مىدانسته ، و به روايت يعقوبى و طبرى سرانجام نيز در زندان منصور عبّاسى در گذشته است . همين طور جهم بن صفوان ، ( قتل ، 128 ه . ق . ) از نظر اعتقاد به جبر و اعتقاد ( به اينكه ايمان امرى واحد است و قابل بينش و كمى نيست ؛ ( و ايمان آحاد امت از ايمان انبياء كمتر نيست ) به مرجئه نزديك است . اما نزد ارباب ملل مطعون و جزو اهل تعطيل شمرده مىشود . « 2 » منشأ مرجئه در باب اينكه اصل و آغاز مذهب مرجئه از كجا و توسط چه كسى بوده ، چندان سند معتبرى در دست نيست . اما مطالب زير تا حدودى پرده از روى اين مذهب بر مىدارد : ابى ابى الحديد ، در ارزيابى مذهب ارجاء از لحاظ دينى - سياسى مطالبى آورده ، از

--> ( 1 ) . شهرستانى ، الملل و النحل ، 1 / 371 ، كيلانى . ( 2 ) . يكى ديگر از معروف‌ترين دانشمندان مرجئى ابو عبد الرحمن غياث مريسى عدوى ( وفات ، 218 ه . ق . ) معروف به بشر مريسى است . وى مردى فقيه ، معتزلى و عارف به فلسفهء يونانى بوده و رئيس فرقهء معروف به « مريسيّه » بوده كه به ارجاء قائل بوده‌اند . وى فقه را از قاضى ابو يوسف ( يار و شاگرد ابو حنيفه ) فرا گرفت ، و قائل به رأى جهميّه بود . او را به زندقه و الحاد متّهم ساخته‌اند و در دولت هارون الرشيد مورد شكنجه قرار گرفته است . گويند : روزى در حضور هارون ، شافعى را گفت « چگونه ادّعاى اجماع مىكنى در حالى كه شناخت اجماع اهل مشرق و مغرب تنها بر يك چيز ممكن نيست ؟ » شافعى گفت « ايا اجماع مردم را بر خلافت اين مرد ، مىشناسى و مىپذيرى ( و اشارهء به هارون كرد ) ؟ بشر از ترس اقرار داد ، و منقطع و مغلوب شد ( امام فخر ، تفسير كبير ، 2 / 198 . نيز ، - ابن خلّكان ، وفيات ، 1 / 197 ، تهران ؛ ابن حجر ، لسان الميزان ، 2 / 29 ؛ ابن قتيبه ، عيون الاخبار ، 2 / 140 ، دار الكتب ) .