محمد بن سلامة القضاعي ( شارح : مجهول )

58

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى )

چون در رفتم فرزنديش بود نابينا و كر و بهمهء تن شل مانند گوشت پارهء بر بوريايى خفته ، زن گفت : چندين مدّتست تا شب و روز خدمت اين ميكنم كه هيچ وقت ناشكيبائى نكردم و نناليدم و روى ترش نكردم از جملهء صابران باشم يا نه ؟ - گفتمش : هيچ وقت بدلت بگذشت كه كاشكى مرا ازين عاقبت « 1 » آمدى ؟ - گفت : بلى ، گفتم : پس از جملهء صابران نيستى ، زن از بسيارى رنج و مشقّت كه برده بود دلش از غصّه « 2 » و زحير « 3 » پرگشته اميد ميداشت به ثواب ؛ چون اين سخن بشنيد طاقتش بنماند در حال بانگى از وى رها شد « 4 » و جان بداد پس از آن بخواب ديدمش « 5 » كه بر سريرى از سريرهاى بهشت نشسته بود و لباس بهشتيان پوشيده گفت : اى مالك بيافتم آنچه اميد من از آن ببريده بود . 133 - اليقين الايمان كلّه . ( 1 ) يقين همهء ايمانست ؛ يعنى يقين بخداى تعالى و صفاتش . 134 - الايمان نصفان ؛ نصف صبر و نصف شكر . ( 2 ) ايمان دو نيمه است ؛ نيمهء صبرست و نيمهء شكرست ؛ يعنى بهترين شكر آنست كه خداى را بداند و فرمانش بجاى آورد و ايمانش همين بود و بىصبر تمام نشود . هست ايمان دو نيمه گفت رسول * شكر يك نيم و صبر ديگر نيم هر كه را شكر و صبر هست تمام * باشد ايمان او بلند و عظيم 135 - الايمان يمان و الحكمة يمانيّة . ( 3 ) ايمان يمنيست و حكمت يمنى ؛ و مراد بدين خبر تعظيم و جاه و قدر است

--> ( 1 ) در نسخهء ديگر : « خلاص » . ( 2 ) در نسخهء ديگر : « گرم » و عبارت چنين است : « دلش پر از گرم و زحير گشته بود » ؛ در برهان قاطع در حرف گاف فارسى گفته : « گرم بضم اول و سكون ثانى و ميم بمعنى غم و اندوه و زحمت سخت و گرفتگى دل و دلگيرى باشد » . ( 3 ) در بهار عجم گفته : « زحير پيچش شكم ؛ و اطلاق آن بر صاحب اين مرض مجازست على خراسانى گويد : « گاه دل گاوى مرا اين چرخ از فرط ستم * ميدواند هر نفس آشفته چون شخص زحير » ( 4 ) در نسخهء ديگر : « برآمد » . ( 5 ) در نسخهء ديگر : « بخواب شدم ديدمش » .