محمد بن سلامة القضاعي ( شارح : مجهول )

57

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى )

صابر بىحساب و سؤال در بهشت شود ، و صابر آن كس است كه بنزديك مصيبت بانگ بر نياورد ، و دست بر روى نزند ، و روى نخراشد و موى « 1 » نكند ، و به زبان ناشايست نگويد ، و جامه باز ندرد و بدخوئى نكند ، و جايگه و طعام « 2 » بنگرداند ، امّا به چشم چندان كه خواهد بگريد و ترى چشم نشان رحيمى دلست و خشكى « 3 » چشم نشان سخت‌دليست . و در خبرست كه مردى بود كه بر همهء روى زمين فرزندى داشت ناتوان شد و شبانگاهى از دنيا برفت و پدرش به جماعت مصطفى عليه السّلام رفته بود مادرش صبر كار فرمود و اگر چه دلش پر درد بود و از بهر فرزندش جان و جگر ميسوخت و آب از ديدگانش ميرفت چادرى بر روى فرزند بر كشيد و از بهر شوهر طعامى ساخت كه از بهر دلتنگى فرزند دست از طعام بازداشته بود ، و چون شوهرش درآمد طعام پيش برد و گفت : بدل خوش طعام بخور كه فرزند بخير باز آمد ، مرد پنداشت كه سلامتى حاصلست دست فراز كرد و طعام بخورد ، چون فارغ شد زن گفت : اى شوهر شخصى بيامده روزى و چيزى امانت در خانهء همسايگان ما بسپرد آن همسايه را آن چيز خوش آمد امروز كه بيامد آن امانت باز استد آن همسايه فرياد و جزع در بست ، مرد گفت : نه بوجه كرده ؛ بل كه سخت ناخوش كرده عاقلان چنين نكنند ، زن گفت : پس خداى تعالى ترا فرزندى بداد تو شاد شدى امروز باز استد واجب شد كه تو صبر كنى ، مرد گفت كه : بايست كه من ترا پند و موعظت كردمى چون تو ميكنى ، چه مردى بود كز زنى كم بود . و مالك دينار گويد كه : زنى بمجلس من حاضر بود و خواست كه تا حديث صبر و مزد صابران گويم آنچه توانستم بگفتم ، پس خواهش كرد كه بسراى من درآى ،

--> ( 1 ) كذا در هر دو نسخه و معنى نيز درست است و ميتواند بود كه « مويه » باشد در برهان قاطع گفته : « مويه بضم اول و ثانى مجهول و فتح تحتانى گريهء با نوحه را گويند و ناله و زارى را نيز گويند » . ( 2 ) در نسخهء قديم : « جائكه » و در نسخهء ديگر : « و جايگاه و جامه و طعام » . ( 3 ) در نسخهء ديگر : « و يا خشكى » .