محمد بن سلامة القضاعي ( شارح : مجهول )

42

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى )

( 1 ) بهشت زير قدمهاى مادرانست . مادران راست خلد زير قدم * اين چنين گفت خواجهء عالم يعنى هر آن كس كه خواهد كه آتش دوزخ بوى نرسد و بهشت جويد بايد كه رضاى مادر گوش دارد زيرا كه در بهشت آن كس نشود كه خداى تعالى از وى راضى و خشنود نباشد و خداى تعالى راضى نبود از كسى كه پدر و مادر از وى راضى نباشند . و در خبرست كه رضاى مادر و پدر دو در بهشت است گشاده ، و خشم ايشان ، دو در دوزخ است گشاده . و مصطفى عليه السّلام گويد : بر تخت نشستن و بر فراش نرم و گرم خفتن و پدر و مادر راضى بودن بهترست از غزا كردن و روزهء تطوّع داشتن و در نماز تطوّع به پا ايستادن و يكى در نزديك مصطفى عليه السّلام شد و گفت : مادرم پير و خرف شده است و بدست خويش طعامش مىدهم و طهارتش ميكنم و بهر حاجت بدوشش ميگيرم حقّ وى بگزارده باشم يا نه ؟ - مصطفى عليه السّلام فرمود كه : از صد يكى نگزارده باشى . و در روايتست كه : مردى بود باورع و پرهيزگارى هر چه تمامتر ؛ و نام وى علقمه و پيوسته از پس رسول عليه السّلام نماز گزاردى ، و با مصطفى عليه السّلام بغزا رفتى ، روزى خبر آوردند كه : علقمه بيمارست و در سكرات مرگ است مصطفى عليه السّلام أمير المؤمنين علىّ را عليه السّلام با جماعتى بفرستاد تا علقمه را تلقين كند چون أمير المؤمنين عليه السلام بيامد علقمه را زبان در دهان هيچ گونه نميجنبيد أمير المؤمنين عليه السّلام مصطفى را عليه السّلام خبر داد پس مصطفى عليه السّلام مادرش را بخواند و پرسيد و گفت : پسرت را چون ديدى ؟ و چون ميدانى ؟ - گفت : سخت عابد و زاهد بود و در طاعت خداى تعالى مجدّ بود مصطفى عليه السّلام گفت : در حقّ تو چون بود ؟ - گفت : پيوسته بسبب زنش مرا آزردى و رنجور داشتى ، مصطفى عليه السّلام گفت : او را حلال كن ، گفت : نكنم ، پس بفرمود تا هيمه و آتش بياوردند و گفت : علقمه را بسوزانيد مادرش چون بشنيد صبر و قرار از وى برفت و برجست و زارى و خواهش كرد مصطفى عليه السّلام گفت : پس چون توانى ديدن كه پسر تو را از بهر تو به آتش