محمد بن سلامة القضاعي ( شارح : مجهول )

90

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى )

( 1 ) جانها لشكرهائيست گرد آورده ؛ آنچه آشنا شود از آن با هم دوستى گيرد ، و آنچه بيگانه شود از آن از هم دور شود ، اين خبر اگر دروغست و اگر راست مراد بدين خداوند روح است بقيامت ؛ هر كه ديگرى را باز شناسد نزديكش شود ، و آن را كه نشناسد از وى دور شود . و روح پيش اهل حقّ اين نفس است كه مردم هر دم هوا به دهان در خويشتن ميكشد و مىملد « 1 » چون بميرد باز ايستد نه چنان كه اهل حشو گويند كه : روح چيزى است كه در دنيا مىآيد و ميرود و درد و بيمارى او يابد و مأمور و منهى و مخاطب و مكلّف او بود ، و چون يكى بميرد اگر بهشتى بود روحش بعلّيّين شود و اگر دوزخى بود روحش بسجين شود ، و أهل تناسخ گويند كه : روح فانى نشود چون يكى بميرد [ اگر بد كردار بود با ] بهايم شود ، و اگر نيك كردار بود با كسى شود كه شريفتر بود و بزرگوارتر بود ، و درد و بيمارى كه بطفل ميرسد از آنست كه روحش پيش از وى [ با ] كس بدكردار بوده باشد ، و اين سخن سخت تلخ و ناصوابست ؛ و هر كه عقل را كار فرمايد بداند پس واجب كردى كه چون تن « 2 » گناه بكردى مستحقّ ذم و عقاب نشدى كه بر قول ايشان مكلّف نه اين كالبدست و اين جمله است « 3 » . 215 - الصّدق طمأنينة و الكذب ريبة . ( 2 ) راست گفتن آرامش دهد و دروغ بشكّ افكند ؛ يعنى هر كس كه از چيزى خبر دهد اگر راست گويد و آن كس عاقل بود در دلش ساكنى « 4 » بديد آيد ، و اگر دروغ گويد آن كس را در دلش شكّى بديد آيد . و بدان كه اصل و اساس هر چيز راست گفتن است و شرّ هر شرّى دروغ گفتن است ، و كژى و بدخوئى برزيدنست ، و دروغ گفتن الّا كافرى و فرومايگى نبود ، و اگر دروغ و كژى در ميان خلقان نيامدى در عالم هيچ بيراهيى نبودى . و مردى بنزديك حضرت مصطفى عليه السّلام آمد و گفت : ميخواهم كه مرا هيچ گناه حاصل

--> ( 1 ) كذا ؟ ( 2 ) در اصل : « يك » و قياسا بقرينهء « كالبد » در ذيل عبارت تصحيح شد . ( 3 ) اينجا عبارت در شرح حديث بسيار مشوش است و چنان كه بود نقل شد . ( 4 ) مراد سكون نفس و اطمينان خاطر است .