محمد بن سلامة القضاعي ( شارح : مجهول )

66

شهاب الأخبار ( شرح فارسى ) ( كلمات قصار پيامبر خاتم ص ) ( فارسى )

15 - المرء مع من أحبّ . ( 1 ) مرد با آن كس بود كه دوستش دارد ؛ يعنى بقيامت . 151 - كرم المرء دينه ، و مروّته عقله ، و حسبه خلقه . ( 2 ) كرم مرد دينش است ، و مروّت او عقلش است ، و حسب او خلقش است . اين خبر دليل است كه هر كه كريم نبود دينش نبود ، و هر كه در وى مروّت نبود عقلش نبود ، و هر كه نيك خلق نبود حسبش نبود . 152 - من حسن اسلام المرء تركه مالا يعنيه . ( 3 ) از نيكى اسلام مرد دست بداشتن اوست از آنچه بكارش نيايد ؛ يعنى هر كه را غم دين و اسلام بود چون خواهد كه چيزى كند يا گويد ؛ بنگرد اگر در آن منفعتى بيند بكند و الّا گردش نگردد . 153 - النّاس كأسنان المشط « 1 » ( 4 ) مردم چون دندانهاى شانه‌اند يعنى افعالشان يكيست در آنچه و بال بود ، يا اصل وطينشان « 2 » يكسان « 3 » بود و فضل آن را بود كه با عبادت بود . 154 - النّاس معادن كمعادن الذّهب و الفضّة . ( 5 ) مردم كانهائيست چون كانهاى زر و سيم ؛ يعنى چنان كه معدن بود كه از آن زر و سيم « 4 » خيزد و نيز بسيار بود كه از آن چيزى برنخيزد ؛ حال مردم همچنين بود . 155 - النّاس كابل مائة لا تجد فيها راحلة واحدة . ( 6 ) مردم همچون صد اشتر است كه نيابى در ايشان يكى را كه بر نشستن را شايد ، و مصطفى عليه السّلام با اين خبر آن ميخواهد كه خلق را علم ميدهد كه مردم را پيش از آنكه بيازمائيد بر ايشان اعتماد مكنيد ، و بر ايشان واثق مباشيد ، و استوارشان

--> ( 1 ) در منتهى الارب گفته : « مشط مثلّثة شانه مشط ككتف و عنق و مشطّ كعتلّ مثله » . ( 2 ) در نسخهء ديگر : « و تن » . ( 3 ) در نسخهء ديگر : « يك سال » . ( 4 ) در نسخهء ديگر : « زرسره » .