أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

81

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

خضوع نمائى در نظر عقل تفاوت ندارند و تعجبى نشود از آن و مورد انكار نباشد جز براى كسى كه فهمى ندارد و تشخيص نميدهد . بعلاوه آنكه منكر اين گونه عبادت كه مناسك حج است بوده و از آن در عجب است اگر معترف نباشد بعبادت ديگرى از نوع آن نتواند انكار كند آنچه را ما از برخى خردمندان بنگريم در برخى اوقات كه به كار ديوانگان ماند ولى آن يك كار عقلائى درست و براى مصلحتى مردم پسند است با اينكه مردى جا افتادهء خردمند و حكيم كه دويدن تند از او پسند نباشد ولى كودكى را بيند كه نزديك است خود را بچاهى پرت كند و او با تمام نيروى خود بدود تا او را نجات دهد و هروله برود با تمام نيرو تا او را برهاند و اين كار از او نيكو و پسنديده باشد اگر چه خلاف عادتست و از او تشكر شود براى اينكه غرض درستى داشته . يا مرديست كه آب در گوشش رفته و ميكوشد آن را بدر آورد و بر سر يك پا ميايستد و سرش را بسوى آن گوش آبديده خم مىكند و چند بار روى آن پا ميجهد تا آب از گوشش بدر آيد و از زيان بيمناك آن برهد و اين كار از فضل او نكاهد و او را از مقام و خرد بدر نبرد بلكه كار حكيمانه‌اى مىكند و يا دانائى رفع ضرر مينمايد . و چون يك قاضى كه در مجلس قضاوت مگسى گزنده ميخلد توى پيرهنش و روى تنش با اينكه گواهان در مجلس قضاوت برابر او هستند و آن مگس او را آزار ميدهد و ناراحت مىكند و با همهء سنگينى كه دارد از جا مىكند و به حركت از اين سو به آن سويش ميدارد و پريشان ميسازد و پر در جامهء خود سر ميكشد و مردم كارهاى او را مينگرند و نمىدانند براى چه ؟ و چون كار آزار مگسى بدرازا كشد و بسيار در پيراهن او بماند از مجلس بجهد و بخلوت رود تا آن را از خود دور كند و نادان كسى باشد كه به زودى به دو بدبين شود و او را نكوهد در اين كارش و عاقل آن كه ميفهمد يك دشوارى به او رو كرده و سببى دارد كه او را بدان كارها وادار نموده و پريشان كرده و بدين كارهاى عجيب و احوال نادره كشانده و بيچاره كرده و بسا براى مردم خردمند و درست رأى چنين پيشامدها كند و كارهائى بيش از آنچه گفتم و وصف كردم انجام دهند