أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

74

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

بيم دهد از آنچه نهى كرده و تهديد كند بر ارتكابش و چون امر و نهى و ترغيب و ترساندن و وعد و تهديد بميان آيد حال آنان در بهشت چون حال آنان گردد در دنيا و تهديد بايد انجام شود و مخالفان كيفر بينند و بدوزخ روند و كار بدان جا كشد كه خدا سبحانه كرده و حكمت جز آن را تقاضا نكند . اگر گويند : نه اينكه فرمانبران بايد ببهشت روند پس چرا حال آنها از اول مانند حال آنها نباشد در حصول ثواب و پاداش كه خداشناس و شكرگزار باشند در آفرينش خود ؟ گوئيم ميان اين دو حال فرق است زيرا چون ببهشت روند پس از زندگى در دنيا ، و دچار امر و نهى شدند و سختى و دردها را چشيدند و قدر نعمت را شناختند و كيفر و ثواب را براى اهل آنها ديدند ، و اين خود باعث ترغيب بمعرفت و شكر نعمت و دورى از ترك آنها شده بجاى امر و نهى و نويد و تهديد در بهشت ، و اگر از اول در بهشت باشند و نه امر دارند و نه نهى و نه نويد و نه تهديد و نه آنچه جاى گير آن باشد چون كسى باشند كه خدا نشناسى و كفر به خدا براشان روا و مباح شده و خدا بسيار از آن برتر است و نميشود كه از همان اول آفرينش در آنها خداشناسى را بيافريند زيرا نديده بالبداهه شناخته نشود مگر بديده آيد ، چنانچه آنچه عيانست بدليل شناخته نشود جز آنكه ناديده گردد و اگر روا بود كه به همان آفرينش خداشناس باشند بىاستدلال روا بود كه آنان را قادر بر شناخت خود آفريند بىنياز برهنما و اين محال است و روا نباشد نيز كه در آنها شكرگزارى را آفريند زيرا اگر او شكرگزارى را در آنها آفريند خدا خود شكرگزار خود شده زيرا شاكر آنست كه شكر را انجام داده نه آنكه شكر در او ايجاد شده چنانچه ظالم آنست كه ظلم كرده نه آنكه ظلم در او انجام شده كه مظلوم باشد . پرسش و اعتراضى ديگر از ملحدان : گويند : چگونه روا است از حكيم مهربان كه مردمى آفريند و آنها را مكلف سازد با اينكه ميداند نافرمانى كنند و بدوزخ روند و تا هميشه عذاب كشند با اينكه