أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

19

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

اضافه يا وصف خاصى معنا دهد ( چون عين انسان يا عين جاريه ) چون لفظ عامى وارد شود و با دليلى مخصوص بيك قسمى از افراد شده آن لفظ در غير مورد خاص بعموم خود باقى است و عام بطور مجاز بدان گويند زيرا در معنى حقيقى خود كه عموم است استعمال نشده . حقيقت مجاز اينست كه لفظى در معنى حقيقى خود به كار نرفته و به معناى ديگرى آمده و از اين رو آن را مجاز خوانيم براى آنكه از معنى خود تجاوز كرده بمعنى ديگر . چون دو لفظ عام در دليل باشند كه هر كدام با حكم ديگرى منافات دارند و دو حكم مخالف بر آن عام وارد شده و جلو و عقب بودن آن دو معلوم نيست تا متأخر ، ناسخ متقدم محسوب شود ، واجب است در بارهء آنها توقف كرد و نميشود يكى را بر ديگرى مقدم داشت و بدان عمل كرد مگر بدليل ديگر ، مثال : خدا در آيهء 240 البقره فرموده : و آنان كه از شماها بميرند و همسرانى بجا گذارند با وصيت شوهرانشان كه بهره‌مند باشند از مال آنها براى مخارج خود تا يك سال بىبيرون رفتن از خانهء خود ، و اين آيه بطور عموم عدهء زن شوهر مرده را تا يك سال قرار داده . و قول خدا ( در آيهء 234 همين سوره ) و آنان كه از شماها بميرند و همسرانى بجا گذارند خوددار باشند ( براى عده و عزاى بر شوهر تا چهار ماه و ده روز ) و اين آيه هم عام است و حكم اين دو آيه در بارهء عدهء زن شوهر مرده با هم منافات دارد و اگر مقدم بودن يكى از اين دو دانسته نباشد كه در اين صورت حكم آيهء متأخره درست است كه دربار دوّم نازل شده و حكم اولى را نسخ كرده و لازم باشد توقف و صرف نظر از حكم به هيچ كدام و همچنانست هر گاه دو حكم در يك باره صادر باشد يكى خاص و ديگرى عام و متأخر و متقدم از آنها دانسته نباشد و جمع ميان هر دو هم نشود بايد در مورد آنها هم توقف كرد مثال آن : از پيغمبر ( ص ) روايت است كه نكاح صحيح نباشد جز با اجازهء ولى و در روايت ديگرى است كه ولى با دختر خود فرمانى ندارد و دختر به كار خود مختار است .