أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

132

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

در گنبد زمزم و او بمردم فتوى ميداد و مردى نزد او برخاست و به او گفت : به فتوى خواهان فتوى دادى آيا شعر هم ميدانى ؟ گفت : بگو ، گفت چه معنا دارد گفتهء شاعر : براى مرد بردبار پيش از امروز بوده كه عصا بر زمين كوفتند * و آموخته نشده آدمى جز براى اينكه بداند ابن عباس به دو پاسخ داد كه آن بردبار عمرو بن حممهء دوسى بوده كه سيصد سال در ميان عرب قضاوت كرد و چون به دو چسبيدند براى قضاوت و ششمين يا هفتمين از فرزندان فرزندش را دريافته بود گفت : اين دل من يك قطعه گوشت است از تن من و بسا كه در روز و در شب چند بار بر من دگرگون شود و بهتر وقت استقامتش در آغاز روز است و چون تو ديدى دلم از دست رفته ( و چرت ميگويم ) عصا را بر زمين بكوب و چون آن نواده‌اش دگرگونى در او ديدى عصا را كوبيدى و فهمش برگرديدى و متلمس همين شعر را گفته كه تو پرسيدى ( و باز متن عربى شعر را آورده ) . 11 - زهير بن جناب ( از نژاد قضاعه ) چهار صد و بيست سال زنده بوده ، سرور قوم خود بوده و شريف و مطاع ميان آنان و بقولى ده خصلت دارا بوده كه در زمان او در كسى فراهم نبودند : رئيس قوم خود بوده ، سخنگوى آنان بوده ، شاعرشان بوده حكيمشان بوده ، نمايندهء آنها بوده نزد پادشاهان ، و طبيبشان بوده و طبابت در آن زمان شرافت داشته ، كاهن قوم خود بوده ، يكه سوارشان بوده ، در ميان آنها صاحب خانواده بوده و شمار بسيارى خويش و تبار از خود داشته . 12 - حرث بن مضاض جرهمى برادر حضرت اسماعيل ( ع ) از فرزندان جرهم اكبر كه پنجمين پشت سام بن نوح بوده و چهار صد سال زيسته و او است كه گفته : 1 - گويا نبوده ميان حجون و صفا * همدمى و داستان شب نگفته در مكه داستانسرائى 2 - آرى ما اهل آن بوديم كه نابود كردمان * گذشت شبهاى تار و بختهاى واژگون و آن يك قصيدهء درازى است ، بسا مردمى باشند كه آن را روايت آوردند . ( مقصود اينست كه برادر مادرى آن حضرت بوده و دليل است بر اينكه هاجر از جرهم بوده و به همين مناسبت حضرت ابراهيم او را به مكه برده . ( مترجم )