أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
131
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
8 - دريد بن زيد بن نهد قضاعى چهار صد و پنجاه و شش سال زنده ماند و چون مرگش رسيد گفت : 1 - روزگار با دست و پايش مرا در گرفت * روزگار چيزى را كه بسازد روزى از كار اندازد 2 - آنچه را امروز بسازد فردا تباه سازد . و نيز گفته است : 1 - چه بسيار چپو خوبى كه بدست آوردم * امروز ساختمان شود براى دريد خانهء او 2 - چه بسا همنبرد دلاورى كه او را كشتم * و بسا مهمان تند خوئى كه از او پذيرائى كردم 3 - اگر روزگار را يك بلا بود تحمل كردمى * يا اگر يك همنبرد داشتم او را كفايت ميكردم 9 - دريد بن صمهء حبشى روزگار درازى زنده بود و ابروانش بر دو چشمش فرو ريخته بود و بقولى از دويست سال نگذشته بود و اسلام را دريافت و نپذيرفت و در جنگ حنين هوازن شركت كرد و كشته شد ، و او است كه چون پير شد گفت : 1 - . . . . . . * . . . . « 1 » 2 - در ژرفاى خانه هر شب در گروم * گويا چون كودكى دعا بند شده يا در گهواره گردانيده شوم 3 - پس از فضل جوانى و نيرومندى * و موى در هم انبوه بسيار سياه 10 - عمرو بن حممهء دوسى چهار صد سال زنده بود و او است كه ميگفت : الف - پير شدم و عمرم دراز شد و ناراحتم تا گويا * گزيدهشدهء افعيهايم كه شبش آرامى ندارد ب - مرگ تا كنون مرا نابود نكرده و پياپى بر من گذشته * سالها از تابستان و بهار ج - سيصد سال تمام بر من گذشته * و هم اكنون من اميدوارم گذشت صد چهارم را د - و گرديدم چون كركسى بال آويخته * كه چون خواهد پرواز كند به او گويند بيفت ابو روق بسندى تا شعبى بازگو كرده كه او گفت : در حضور ابن عباس بوديم
--> ( 1 ) به جهت الفاظ مشتبه و مغلوطى كه در اين بيت بود ترجمه نشد .