أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

129

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

چون زمستان شود مرا گرم كنيد * كه ويران سازد پير را زمستان سرد و اما چون سرما يكباره برود * يك پيراهن سبك و يك رداء بس است چون جوان دويست سال زنده باشد * البته كه لذت و جوانى بباد رفته‌اند و او است گويندهء اين شعر : جوانى من در تنگنا افتاده است * و خواهد از من دور شود * با اينكه روزگارانى با من مانده 4 - مستوعز بن ربيعة بن كعب كه سيصد و سى و سه سال زندگى كرده و او است كه ميگفته : من از زندگى و درازى آن بتنگ آمدم * و زنده ماندم پس از چند صد سال سالها صد سال گذشت كه از آن پس دو صد سال بودند * برايم و عمر كردم از پس ماهها سالها 5 - اكثم بن صيفى اسدى تميمى كه حكيم نامدارى بوده و عرب برترى از او نداند ، سيصد و سى سال زيسته و ميگفته : راستى مرديكه نود سال زنده مانده * تا صد سال و دلتنگ نشده از زندگى البته نادانست گذشت دويست سال پس از ده سال كامياب * و اين در شمارش شبها اندك آيد و از آنانست كه اسلام را درك كرده و به پيغمبر ( ص ) ايمان آورده و پيش از آنكه آن حضرت را بيند مرده و احاديث و حكم بسيارى از او بيادگار مانده است . يك حديث كه از او روايت است اينست كه : چون بعثت رسول خدا ( ص ) را شنيد پسرش را نزد آن حضرت فرستاد و به او سفارش خوبى كرد و نامه بهمراه او فرستاد كه در آن گفته بود : بنامت بار خدايا از بنده‌اى بسوى بنده‌اى راستش بما رسيده آنچه به تو رسيده و خبرى از تو بما رسيده كه صحت آن را ندانيم اگر تو چيزى ديدى بما بنما و اگر چيزى آموختى بما بياموز و در گنج خود ما را شريك كن و السلام .