أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

111

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

خشنودى خوشامد نفس و آرامش آن و توصيف خدا به خشم و رضا همانا مجاز است و مقصود بدان ثواب و عقاب است و خشنودى خدا ثواب بخشى او است و غضب و خشمش كيفر او و چون گوئيم خدا از او خشنود باد همانا مقصود اينست كه خدا به او ثواب دهد و چون گوئيم خدا خشمش كرده يعنى او را كيفر داده و اگر خشم و رضا به كار نهاد وابسته شوند مقصود از آنها امر و نهى است گوئيم خدا خشنود است از طاعت يعنى بدان فرمان دهد و خشمگين است از گناه يعنى از آن بازدارد ( امر و نهى در اينجا ارشادى است ) گفتار در باره حب و بغض و اين دو صفت در باره خدا تعالى مجازند زيرا محبت و دوستى در حقيقت گرايش نفس است بمحبوب و بغض ضد آنست و هراس و نفرت از مبغوض است كه بر خداوند قديم روا نباشند و چون گوئيم خدا مؤمن را دوست دارد و كافر را دشمن دارد همانا مقصود ما از آن اينست كه نعمت ميدهد بمؤمن و عذاب مىكند كافر را و چون گوئيم خدا دوست دارد طاعت را و دشمن دارد نافرمانى را به همان معنى امر و نهى باشد بدان معنا كه در باره خشم و خشنودى پيش داشتيم « 1 » گفتار در بارهء سميع و بصير بدان كه معنى حقيقى سميع شنوا است كه آواز را با گوشش دريابد و بصير بينا است كه با چشمش بيند و اين دو صفت بمعنى حقيقى در باره خدا گفته نشوند زيرا حضرت او همه دريافتىها را بىابزار حس دريابد و اينكه گوئيم او سميع است بدين

--> ( 1 ) ظاهر سخن مصنف اينست كه همه اين استعمالات منسوب به خدا مجاز در لغت است و مقصود از اين الفاظ جز معناى حقيقى آنها است و بسا كه مقصود اينست كه استعمال اين صفات در بارهء خدا بنحو كنايه است و اشاره است بدرك و علم خدا و ثواب و عقاب او ( مترجم ) .